تبليغاتX
مذهبی و سیاسی

مذهبی و سیاسی

مطالب مذهبی و عکس های سیاسی

امام خميني که بود و چه کرد؟

«باري خميني عزيز ما را کيست که نشناسد و کيست که به شايستگي بشناسد، الفاظ مرا تحمل آن نيست که آن حقيقت فاخر و آن گوهر نفيس را در خود بگنجاند.» (رهبر معظم انقلاب اسلامي  23/4/68)

امام خميني

به نظر مي‌رسد: «دست‌کم دو قرن لازم است تا [امام و] تاثيري که ايشان در جامعه بشريت گذاشته دقيقا ارزش‌يابي شود.» 1

در عين حال از آنجا که تحليل و کشف رموز شخصيت الهي امام رهگشاي حيات با عزت همه مومنان و آزادي خواهان جهان است:

«همه بايد سعي کنند شخصيت امام خميني را با همان ابعاد عظيم به درستي شناسايي کنند.» 2

در تحليل شخصيت امام خميني با نگاهي عميق به روح ملکوتي و افکار بلند و ويژگي‌هاي منحصر به فرد روحي و معنوي ايشان و آثار و برکات فراوان حيات طيبه ايشان بايد گفت:

«صداي امام خميني براي مردم ايران حکم صداي خدا را داشت» 3 در نظر ميليون‌ها انسان موحد: «او دست خدا بر روي زمين» 4 و «هديه آسماني و ملکوتي براي خاکيان بود.» 5

سلوک معنوي و افکار متعالي وتقيد بي‌چون و چراي ايشان به دستورهاي شرع انور و تعاليم اهل‌بيت عصمت و طهارت عليه‌السلام هر مسلمان منصفي را بر اين باور استوار مي‌ساخت که: «گويي شخصيتي از شخصيت‌هاي آزمون بزرگ صدر اسلام (فتنة‌الکبري) با معجزه‌اي به دنيا بازگشته تا پس از پيروزي امويان و به خون غلتيدن شهيدان اهل‌بيت عليه‌السلام سپاه علي عليه‌السلام را رهبري کند.»6

«نداي امام خميني از قلب فرهنگ و از اعماق تاريخ و از ژرفاي روح اين ملت برمي‌خاست؛ مردمي که در طول چهارده قرن حماسه محمد صلي‌الله عليه و‌آله وسلم، زهرا سلام‌الله عليها، حسين عليه‌السلام، زينب سلام الله عليها، سلمان، ابوذر و صدها هزار زن و مرد ديگر را شنيده بودند و اين حماسه‌ها با روحشان عجين شده بود، بار ديگر همان نداي آشنا را از حلقوم اين مرد شنيدند و علي عليه‌السلام و حسين عليه‌السلام را در چهره او ديدند...

مردمي که سال‌ها اين آرزو را که در زمره ياران امام حسين عليه‌السلام باشند در سر مي‌پروراندند ... به ناگاه خود را در صحنه‌اي اين چنين مشاهده کردند، گويا حسين عليه‌السلام را به عينه مي‌ديدند... کربلا و حنين، بدر، احد، تبوک و خيبر... را مي‌ديدند.» 7

گرچه «امام خميني تجلي منحصر به فرد مبارزه طلبي اسلام در قبال استيلاي سياسي و اقتصادي و فرهنگي غرب بود» 8 اما «پيام امام قدس‌سره در ميان مسلمانان نه فقط شيعيان (بلکه) در همه منطقه و جهان طنين افکند.» 9

شخصيت الهي و پيام‌هاي معنوي حضرت امام قدس‌سره بسياري از پيروان ساير اديان و مذاهب را به شدت تحت تاثير خود قرار داد تا آنجا که در نظر برخي از تحليل‌گران و متفکران مسيحي «او مسيح معاصر بود و دقيقا اشعه صلابت و سازش ناپذيري عيسي بن مريم- علي نبينا وآله و عليه السلام- بود» 10. و برخي ديگر از مسيحيان سخن از «تاثير‌پذيري شديد از مقام و عظمت و تحمل و بردباري شکوهمند امام خميني قدس‌سرهو درک احساس عطيه و موهبت الهي در اولين ديدار با ايشان» به ميان آورده‌اند 11.

امام خميني

«امام رهبر منحصر به فردي بود 12» که در اوج ناباوري تحليل گران بين‌المللي «در حالي که دست‌اندرکاران و نظريه‌پردازان توسعه سياسي در غرب در دهه‌هاي 1960 و 1970 به‌طور کلي به تحولات سياسي و ديني در ايران و ساير کشورهاي بي‌اعتنا بودند» 13 «با عقايد مذهبي که غرب آنها را کهنه و قرون و سطايي مي‌دانست جهان را تکان داد» 14 و «شرق و غرب را لرزانيد و ميراثي بر جاي گذاشت که هنوز زنده و فعال است»15. وي «توانست اثر بزرگي در تاريخ جهان بر جاي بگذارد» 16 و بي‌ترديد «جهانيان همچنان تحت تاثير انقلاب معنوي او قرار دارند» 17.

رهبر کبير انقلاب اسلامي که از صبر و استقامت محمدي صلي‌الله عليه و‌اله وسلم، زهد و عدالت علوي و تدبير حسني عليه‌السلام و توکل و شجاعت حسيني عليه‌السلام درس‌ها فرا گرفته و توشه‌ها به همراه داشت با تاييدات و عنايات خاصه حضرت وليعصر- ارواحنا فداه- 18:

«در نزديک شدن انسان به خدا فصل جديدي را گشود و با حمايت مردم انقلاب اسلامي را که نقطه عطف مهمي در تاريخ قرن بيستم است، به سرانجام پيروزمندانه‌اي رساند.» 19

«امام مفهوم فرهنگ فرمانبري جامعه را تغيير داد، ديوار ترس را شکست و مردم را به سوي چشمه پاک فطرت الهي هدايت کرد... او جهان‌بيني مذهبي را احيا و نور ايمان را روشن کرد و بزرگ‌ترين حماسه عظيم فداکاري عصر ما را به وجود آورد.» 20

امام خميني

تاثيرگذاري امام عجل‌الله تعالي فرجه الشريف و انقلاب اسلامي بر حيات معنوي انسان معاصر آنچنان عميق و گسترده ارزيابي مي‌گردد که مي‌توان گفت: «انقلاب امام خميني حتي سير تطوري21 انسان را تغيير داد» 22.

حضرت امام قدس‌سره بسان آيينه شفافي بود که به بهترين وجه ممکن انوار خورشيد تابان پيامبر گرامي اسلامي صلي‌الله عليه و اله وسلم و اوصياي طاهرين ايشان علهيم السلام را بر بشريت تشنه معنويت قرن بيستم منعکس نمود.

«او هم چون گلوله‌اي بود که از صدر اسلام شليک شده و بر قلب قرن بيستم نشسته بود» 23. «ايشان از گذشته آمده بود و در حال زندگي مي‌کرد ولي بيان‌گر و نمايان‌گر آينده بود»24. «وي از جمله افرادي  بود که خداوند سبحان علمي نافع و عقلي و جلوتر از زمان به وي اعطا کرده بود» 25 و به بيان ديگر «او فراتر از زمان مي‌انديشيد و در بعد مکان نمي‌گنجيد» 26در واقع بايد گفت:

امام خميني قدس‌سره مبشر عصر جديدي در ادوار زندگي بشريت‌اند که «به نظر مي‌رسد در اين مرحله براي روحيه آشفته بشريت بيش از هر چيز به معنويت مورد نياز خواهد بود.»‌27

به برکت حضرت امام خميني قدس‌سره و انقلاب آسماني و پيام‌هاي قدسي او بار ديگر شکوفه‌هاي خداجويي و دين‌گرايي در بستر خشکيده جهان معاصر جوانه زد و نغمه ايمان‌گرايي و توحيد و خداپرستي در سراسر جهان‌طنين‌انداز گرديد: (مثلهم في التورية و مثلهم في الانجيل کزرع اخرج شطاه فازره فاستغلظ فاستوي علي سوقه يعجب الزراع ليغيظ بهم الکفار) 28

 

پي نوشت:

1- حضرت آية‌ الله مصباح يزدي در مصاحبه پرفسور لنسل با ايشان، مجله معرفت، شماره 31، ص 20.

(اما) به عقيد من: براي شناسايي شخصيت تاريخي امام بايد درس ويژه‌اي ارائه داد، زيرا اين چنين دروسي با طبقه‌بندي‌هاي نظري و عملي خود قادر به تبيين رهبري چند بعدي بنيانگذار جمهوري اسلامي و جايگاه او در تاريخ نيستند و زندگي قريب به يک قرن امام و تحولات جهاني بر آمده از او، فراتر از آن است که بتوان ايشان را در رديف ديگران تحليل کرد. امام تنها رهبر ديني يک انقلاب عظيم در هزاره اخير بوده و اين در تاريخ بشريت بي‌سابقه است.

پرفسور حميد مولانا، روزنامه کيهان، ستون چشم‌انداز، به مناسبت يک‌صدمين سالگرد ولادت امام 8/7/78.

2- مقام معظم رهبري، سخنراني به مناسبت عيد 78 (مصادف با يکصدمين سالگرد امام – رضوان‌الله تعالي عليه-.

3- شبکه تلويزيوني ايتاليا در گزارش ويژه‌اي به مناسبت ارتحال امام قدس‌سره (روزنامه اطلاعات 11/4/68).

4- کشيش يوناني موستاکيس، نشريه Zavaira ، چاپ مسکو (کيهان هوايي 25/8/73).

5-  محمد حسنين هيکل، نويسنده و روزنامه نگار معروف جهان غرب، (روزنامه مصري الاهرام. 17/3/68).

6- محمد حسنين هيکل، مدافع آية‌ الله، ص 8.

7- استاد شهيد آية الله مرتضي مطهري، پيرامون انقلاب اسلامي، ص 119.

8- کليم صديقي، رئيس وقت پارلمان مسلمانان انگليس، نهضت‌هاي اسلامي و انقلاب اسلامي ايران، ترجمه سيدهادي خسروشاهي، ص 193.

9- نشريه پروفيل، چاپ اتريش، ژوئن 1985؛ نشريه اميد انقلاب، ش 222.

10- رابين وود زورث. زيباترين تجربه من، ترجمه خديجه مصطفوي، ص 38.

11- اوربانا فالاچي، خبرنگار معروف ايتاليايي، روزنامه جمهوري اسلامي 29/7/58.

12- نلسون ماندلا، رهبر شهير مبارزه با آپارتايد و نژادپرستي در آفريقاي جنوبي، ماهنامه اسلام و غرب، سال سوم، بهمن و اسفند 78.

13- نمونه بارز آن کتاب ايران: توسعه سياسي در جامعه در حال تغيير نوشته لئونارد بانيدر استاد دانشگاه شيکاگو و يکي از کارشناسان ارشد ايران‌شناسي است که چند ماه قبل از قيام پانزده خرداد در مقارن با حمله ماموران انتظامي رژيم پهلوي به مدرسه فيضيه در آمريکا منتشر شد. بانيدر يکي از موسسان اصلي پروژه مطالعات سياست تطبيقي و توسعه در آمريکا، فصل اول کتاب خود را تت عنوان «انقلاب چيست؟» با گفتار احمد کسروي آغاز مي‌کند و با استناد به نوشته‌هاي او از امکان يک انقلابي که نظام شاهنشاهي را سرنگون کند و سنت سياسي را ايجاد گرداند اظهار ياس مي‌کند.

در تمام 362صفحه‌ اين کتاب که در دهه 1960 به عنوان معتبرترين منبع اطلاعات درباره ايران و توسعه سياسي» در بين نسل آينده و جديد کارشناسان و پژوهشگران و توسعه به کار برده مي‌شد. اشاره‌اي به مبارزات امام خميني نيست. ولي در سراسر کتاب روي اين نکته تاکيد مي‌شود که منابع مشروعيت نظام سياسي در ايران سلطنت مالکيت، ناسيوناليسم (يا ملي‌گرايي)، مذهب، و مشروطه، هستند ... .: (پرفسور حميد مولانا، کيهان، ستون چشم‌انداز، 13/3/78).

14- پرفسور ويليام پيمان، از دانشگاه براون آمريکا، نشريه Zavaira، چاپ مشکو، کيهان هواي، 25/8/73.

15- محمد العاصي امام جماعت سابق مسجد واشنگتن، روزنامه جمهوري اسلامي، 5/5/71.

16- ميخاييل گورباچف، رئيس‌جمهوري اسبق اتحاد جماهير شوروي (در مصاحبه با واحد مرکزي خبر، روزنامه جمهوري‌اسلامي، 15/3/78.

17- آنتونيومدرانو، نويسنده اسپانيايي، در مصاحبه با راديو اسپانيايي برون‌مرزي جمهوري اسلامي، راديو معارف، 28/11/78.

18- «بنده با بزرگان زيادي در نجف نشست و برخاست داشتم، همه آنها ممترف بودند که در طول تاريخ تشيع که ما به ياد داريم سابقه نداشته بزرگي از بزرگان شيعه (بمانند امام- رضوان‌الله عليه -) تمام طول سال را هر شب يا هر روز به حرم مشرف بشود در حالي که حساب يک سال نبود، حالتي نيست که بدون برخوردار بودن از معنويات فوق‌العاده ... و بهره‌مند بودن از توجهات خاص در انسان پيدا بشود». آزاده قهرمان حجت الاسلام والسلمين سيد علي اکبر ابوترابي قدس‌سره، روزنامه رسالت، ويژه‌نامه مهر دهر، خرداد 81.

19- لنسر (پرفسور اتريشي) نشريه Zavaira، چاپ مسکو، کيهان هوايي، 25/8/73.

20- والنتين پروساکوف، انديشمند و نويسنده رومي، نشريه صبح صادق، ويژه‌نامه حجة موجه 13/3/81.

21- تطور: سير تکاملي، تکامل تدريجي، «فرهنگ بزرگ جامع نوين (ترجمه المنجد)، ج2، ص 1187».

22- لنسر (پرفسور اتريشي) نشريه Zavaira، چاپ مسکو، کيهان هوايي، 25/8/73.

23- محمد حسنين هيکل، مدافع آية الله، ص8.

24- احمد هوير محقق و متفرک سوييسي، فصل‌نامه حضور، ش 29، پاييز 79.

25- شيخ محمد طنطاوي (مفتي اعظم الازهر مصر) در مصاحبه با راديو خبر، روزنامه رسالت، 4/11/81.

26- ميخاييل گورياچف، رئيس‌ جمهوري وقت اتحاد جماهير شوروي سابق، در مصاحبه با واحد مرکزي خبر، روزنامه جمهوري اسلامي، 15/3/78.

27- والنتين پروساکوف، انديشور و نويسنده روسي، نشريه Zavaira، چاپ مسکو، کيهان هوايي، 25/8/73.

28- فتح (48) آيه 29: مثل ياران رسول خدا در تورات و انجيل مانند زراعتي است که  برون دهند بوته‌هاي خود را پس استوار کند، تا سطبر گردد و بر پايه‌هاي خويش‌ايند؛ (آن چنان که شگفت‌آورد کشاورز را، تا به خشم آورد به وسيله ايشان کفار را.

 

منبع: برگرفته از کتاب عصر امام خميني - مير احمد رضا حاجتي

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 11:44  توسط محمد حسن   | 

آيات نازله در باره على عليه السلام



آيات نازله در باره على عليه السلام

ادامه مطلب کلیک کنید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم خرداد 1387ساعت 2:53  توسط محمد حسن   | 

این ابی العوجا که در بصره می زیسته(الاغانی از ابوالفرج اصفهانی۳/۱۴۶) و از شخصیتهای بارز زنادقه(فرهنگ فرق اسلامی۲۱۲)شناخته شده شاگرد برجسته حسن بصری است (روضات الجنات۳/۲۶۰) و از شش متکلم عصر خود بوده نامش را در کنار عمروبن عبید و واصل بن عطا ذکر می کنند.

او مردی جسور و بی باک بوده و از محیط نسبتا آزاد زمان خویش بهره گرفته به تبلیغ عقاید الحادی خود پرداخته و تا دم مرگ بر نظراتش باقی بود.(توحید صدوق۱۲۶-۲۵۳-۲۹۳-۲۹۸)

او که زندیق معروف بود مانند دیگر زنادقه در تخریب مبانی اعتقادی مسلمانان کوشا بود. درباره اش آورده اند که از طعنه به قران کریم خودداری و ابا نمی کرد.(دائره المعارف بزرگ اسلامی۲/۲۸۸)

آورده اند که به ابوشاکر یصانی و عبد الملک بصری و ابن مقنع پیشنهاد کرد که هر یک ربع قران را نقض کنند.زیرا با این کار نبوت پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم و اسلام را زیر سوال می برد.(احتجاج طبرسی۲/۳۷۷)

عده ای نیز بر دهری بودن آن اشاره نموده اند که جهت اطلاع می توانید به توحید مفضل صفحه ۸ و به الامتاع ابوحیان صفحه ۱۴۵ مراجعه کنید.

جناب مسعود جلالی مقدم که در مورد این شخصیت کتاب نوشته اند در کتاب خود اینگونه آورده است که: این ابی العوجا خود را نه مانوی و نه ثنوی بلکه دهری و ضد شرع مبین اسلام نشان داده است.این شخص موقع مرگش اعلام کرد :چهار هزار حدیث جعل کرده ام تا حلال را حرام و حرام را حلال نمایم.(فرهنگ فرق اسلامی ۳۴)

خلاصه وقتی علت از دین برگشتن این شخص را از او جویا شدند می گوید: که علت تناقضاتی بود که در گفتار حسن بصری در باب جبر و اختیار دیدم. او(حسن بصری) را بر یک عقیده استوار نمی دیدم.

(توحید صدوق۲۵۳) و (احتجاج طبرسی ۲/۳۳۵)

در جای دیگر اینگونه می گوید:استادم حسن بصری دیوانه بود. سخنان بی اصل زیاد می گفت. گاهی قدری مذهب و گاهی جبری مرام بود.

(ترجمه روضات الجنات ۳/۲۶۰)

حال با چه انگیزه ای دشمنان اسلام می خواهند حسن بصری را به عنوان محب علی مطرح کنند در حالیکه مثل روز پرونده حسن بصری روشن است.

چطور می خواهند دشمن علی علیه اسلام را به عنوان محب امیر المومنین جا بزنند؟

به نقل از وبلاگ اهل حق و آئین یاری

 

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم آذر 1386ساعت 1:2  توسط محمد حسن   | 

 السلام عليك يا رسول الله     

 

                      

سلام اگر مي خواهيد بدانيد حكمت قرار دادن عكس گنبد حضرت رسول اعظم(صلي الله عليه و آله و سلم) در اين مطلب چيست، اين سه ماجراي كوتاه را بخوانيد:

 

1. ابرهه به قصدتخريب خانه خدا سپاهي از فيل ترتيب مي دهد. به عاقبت كار خود مطمئن است و هيچ مشكلي در اجراي هدف شوم خود نمي بيند. با تكبر تمام همراه با سپاهيان فراوان خود، وارد مسجد الحرام مي شود و ناگهان... ناگهان پرندگاني از آسمان گل هاي خشك شده اي بر سر آنان مي ريزند و تمام قدرت پوشالي شان را از بين مي برند. آري ... خدا اين گونه از حرمت حرم خويش دفاع كرد.

 

2. منصور دوانيقي در عيش شبانه خود به سر مي برد. مست و خمار است. نعره اي مي زند و به سربازان خود دستور مي دهد: جعفر بن محمد را نزد من بياوريد، همين حالا. سربازانِ از خدا بي خبر، علت خلقت حضرت امام جعفر صادق(عليه السلام) را در حالي كه مشغول خواندن نماز شب بودند، كشان كشان به قصر منصور مي آورند. منصور امام را مي بيند. به خيال خود، هيچ مانعي براي قتل امام وجود ندارد، شمشير را بالا مي برد تا كار جعفر بن محمد (ع) را يكسره كند و... و شمشير را پايين مي آورد. تا سه بار اين كار را انجام مي دهد ولي قادر به واردكردن جراحتي به امام صادق(عليه السلام) نمي شود. نهايتاً از اين كار منصرف مي شود و امام را به خانه اش باز مي گردانند. منصور علت را چنين توضيح مي دهد: هر بار كه شمشير را بالا مي بردم، رسول خدا(ص) را ديدم كه من را از انجام اين كار منع مي كرد. آري ... خدا اين گونه از حرمت وليّ خويش دفاع كرد.

 

3. وهابيان به هيچ مقبره اي در مكه و مدينه امان نمي دهند، از مقبره شهداي احد گرفته تا قبرستان بقيع. حكومت كاملا در اختيارشان است و مردم هم در برابر قدرت نظامي آن ها هيچ حرفي براي گفتن ندارند. پس رسيدن به اهدافشان برايشان حتمي است. پس از تخريب تمامي مقابر، نوبت به مقبره رسول خدا(صلي الله عليه و آله و سلّم) مي رسد. يكي از افراد را براي جاسازي بمب روي گنبد پيامبر، به پشت بام مسجد النبي مي فرستند. ولي ... ناگهان صاعقه اي مي آيد و آن فرد را مي سوزاند در حالي كه در روي گنبد مشغول جاسازي بمب بود. هر چه تلاش مي كنند نمي توانند جنازه آن فرد را از روي گنبد بلند كنند. براي مخفي ماندن اين لكه ننگ، جنازه را اين گونه مخفي مي كنند. آري ... خداوند اين گونه از حرمت رسول خويش دفاع كرد.

 

اين برجستگي در تمام عكس هاي حرم رسول الله از قديم تا جديد وجود دارد و ماموران حرم رسول الله در برابر اين سوال كه " آن برجستگي چيست؟" منكر وجود برجستگي مي شوند و اين خود دليلي براي صحت آن است.

 اين داستان بين شيعيان مدينه رايج است و در حقيقت نقل اين موضوع از جانب ايشان بوده است.

 

سندي واضح براي صحت داستان بالا، اگر اين جسد نيست، پس چيست؟!!!

 

جسد وهابي روي گنبد رسول الله

 

  منبع: نمازخانه بوستان بهاره

             

+ نوشته شده در  دوشنبه دوازدهم آذر 1386ساعت 23:29  توسط محمد حسن   | 

           

 

           استاد کامبوزیا، پیشگام شناخت محققانه صهیونیسم

 

 


 

امیر توکل کامبوزیا در سال 1283 شمسی در تهران متولد شد. اجداد او از اكراد زعفرانلوي ساكن قوچان بودند و «كلاته‌ي ميرزا بابا» از آثار جد اعلاي كامبوزيا هنوز در جنوب غربي قوچان باقي است .  امير توكل در كودكي پدر خود را از دست داد و تا كلاس چهارم در مدرسه‌ي علميه‌ي تهران،‌ واقع در خيابان گلشن فعلي درس خواند و پس از آن به همراه خانواده‌ي خود به قوچان شهر زادگاه پدري خود رفت؛ اما پس از چندي در مشهد مقدس ساكن گرديد.

 تحصیلات عالیه اش را در دانشگاه تاشکند، رشته فیزیک گذراند. این تحصیلات در بحران انقلاب روسیه ناتمام ماند و او به ایران بازگشت. کامبوزیا، دوره مدرسه نظام را به مدیریت و استادی کلنل محمدتقی خان پسیان سپری کرد و به علت شناختی که کلنل پسیان از وی پیدا کرد، او را به ریاست «تلگرافات و مرموزات» خود انتخاب کرد. کامبوزیا پس از شهادت کلنل، به سیستان و بلوچستان تبعید شد. این تبعید، بعدها به تصمیم وی برای زندگی همیشگی در زاهدان منجر شد. او تا زمان فوت، ضمن تلاش در عرصه کشاورزی، کلیه وقتش را به مطالعه، تالیف و تبلیغ گذراند. کامبوزیا به زبانهای فرانسه، آلمانی، انگلیسی، روسی، عربی و ترکی تسلط داشت و شمار ترجمه ها و تالیفاتش که بیشتر آنها هنوز منتشر نشده اند به حدود هشتاد جلد می رسد. نوشته های وی طیف وسیعی از موضوعات شامل فیزیک، تاریخ، دین، جغرافیا و کشاورزی را در برمی گیرد.

تحقیق، کار و مبارزه

 از استاد کامبوزیا مزرعه و باغستانی سرسبز و خرم به وسعت 170 هکتار در شش کیلومتری زاهدان و در دل کویر خشک و شوره زار باقی مانده است که به «کلات کامبوزیا» شهرت یافته است. در این کلات، کتابخانه ای با حدود 15 هزار جلد کتاب قرار دارد که کتابخانه شخصی و محل مطالعه و تحقیق استاد کامبوزیا بوده است و آرامگاه ابدیش نیز در کنار آن قرار دارد. کامبوزیا در بدو تبعید به سیستان، در انجمن حقایق اسلامی که یک انجمن سیاسی مخفی بود فعالیت می کرد و در زاهدان، انجمن دانش پژوهان اسلامی را بنیان گذاشت. وی همچنین در محل زندگی خود، جلسات تفسیر قرآن برگزار می کرد و به تعلیم مفاهیم اسلام با توجه به نیازهای روز می پرداخت. اشتغال همزمان کامبوزیا به کشاورزی و تحقیق، باعث می شد که وی با وجود خستگی، شبها تا پاسی از شب برای مطالعه بیدار بماند و برای جلوگیری از غلبه خواب آلودگی، چشمهای خود را با دارو بشوید

 دانشمندان و محققاني كه در مزرعه‌ي سرسبز او به ديدارش رفته و پاي صحبتش نشسته‌اند همگي اظهار شگفتي كرده‌اند؛ حتي عده‌اي از آنان به نحوه‌ي كشاورزي ايشان غبطه خورده‌اند. پروفسور «ايتالو» از برجسته‌ترين دانشمندان كشور ايتاليا، پس از ديدار از مزرعه‌ي كامبوزيا گفته بود: تا به حال سابقه‌ نداشته كه در كوير ارتفاع يونجه به صد و هشتاد سانتي متر برسد.

و در جاي ديگري مي‌گويد: استاد كامبوزيا در كشاورزي يك نابغه است و بعضي از چغندرهايي كه كاشته وزن آن به بيست و دو كيلو مي‌رسد و اين در كشاورزي يك كشت اعجاب انگيز است . استاد كامبوزيا علاوه بر كار كشاورزي كتابخانه‌اي با بيست هزار جلد كتاب در كنار مزرعه‌اش بنيان نهاد كه به حق مي‌توان آن را گنجينه‌اي در دل كوير دانست. هر چند باور همچون كاري مشكل به نظر مي‌آيد، اما اين اقدام واقعيت داشته و اين كتابخانه‌ي ارزشمند و غني به دست او در كوير لم يزرع زاهدان بنا گرديده است. اين ميراث غني مي‌تواند به يك مركز فرهنگي بسيار مناسب تبديل شود و پاره‌اي از نيازمندي‌هاي پژوهشي را  تأمين كند. در اين كتابخانه، تعداد زيادي كتاب‌هاي خطي نفيس وجود دارد كه با تلاش استاد جمع‌آوري  شده است.

 

در گزارشهای ساواک به ارادت او به امام خمینی اشاره شده است. کامبوزیا با کمک شاگردان و فرزندانش، به پخش رساله و تکثیر سخنرانیهای امام خمینی مبادرت می ورزید و شاگردانش را به پیروی از رهنمودهای امام تشویق می کرد. اما آن ویژگی که او را در میان مبارزان علیه رژیم طاغوت، متمایز می کرد، توجه خاص وی به صهیونیسم و نفرت فراوانش از آن بود. معروف است که وی نام سگ مزرعه خود را «گلدا مایر» گذاشته بود! این نفرت، پشتوانه ای از تحقیق داشت و با افشاگری مستند، همراه بود.

شمه ای از آرای کامبوزیا در مورد یهود و صهیونیسم

کامبوزیا معتقد بود که برای تحقیق در تاریخ، همواره باید نقش یهود در تحریف تاریخ را مد نظر داشت. وی، بر پنهان کاری و نهان روشی، به عنوان یکی از تاکتیکهای یهود تاکید داشت و می گفت: «این قوم، خود را در لباس مردم مستتر می کنند و به عقیده مردم میزبانشان تظاهر می کنند، ولی در باطن جهود هستند.» او تمدن غرب را یهودزده تبیین می کرد و ریشه لیبرالیسم را در فراماسونری و یهود می دانست. با افشاگری در مورد یهودی الاصل بودن افرادی همچون محمدعلی فروغی و سعید نفیسی، تالیفات آنها را القائاتی از یهود می دانست. در زمانه ای که کمتر کسی از همکاری صهیونیست ها با هیتلر خبر داشت و در مورد آن سخن می گفت، وی از سرمایه داران صهیونیستی نام می برد که در به روی کار آمدن هیتلر و تقویت وی نقش داشته اند. کامبوزیا، هویدا، نخست وزیر وقت را یک صهونیست می دانست و شاه و درباریان ایران را از عوامل یهود معرفی می کرد.

استاد کامبوزیا حاصل تحقیقات خود در مورد صهیونیسم را در کتابی 900 صفحه ای با عنوان «تاریخ صهیونیسم بین المللی» به رشته تحریر درآورده بود. متاسفانه ساواک در زمستان سال 1349، در یورشی که به کتابخانه وی برد، دست نویس های این کتاب را قبل از چاپ، به همراه بسیاری دیگر از نوشته هایش به سرقت برد و نابود کرد. ساواک در این یورش، استاد کامبوزیا را به بهانه فعالیت سیاسی، بازداشت کرد ولی بعد از سه هفته به علت شهرت علمی و محبوبیت او در بین مردم، مجبور به آزادی اش شد.

شهادت استاد

کامبوزیا سرانجام در 24 مهر 1353 در حالی که در سلامت کامل به سر می برد، از دنیا رفت. در آن زمان مردم زاهدان، علت فوت او را مسمومیت توسط ماموران ساواک تلقی کردند. محبوبیت کامبوزیا در بین مردم، اعم از شیعه و سنی چنان بود که بعد از اعلام خبر درگذشت وی، شهر زاهدان یکپارچه تعطیل شد. پس از پیروزی انقلاب اسلامی، دادگاه انقلاب، شهادت او را تایید کرد و یکی از اتهامات رئیس ساواک زاهدان که منجر به اعدامش شد، اقدام به قتل امیر توکل کامبوزیا بود. از شاگردان برجسته استاد کامبوزیا در حوزه صهیون پژوهی، می توان به «شمس الدین رحمانی»، نویسنده کتابهای «جنایت جهانی»، «فرهنگ و زبان»، «نظام نوین جهانی»، «لولای سه قاره»، «ماهیت سازمان ملل» و... اشاره کرد.

از مرحوم كامبوزيا آثار و تأليفات ارزشمندي به جاي مانده كه در اينجا به ذكر بعضي از آنها مي‌پردازيم. روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

1- كتابي تحت عنوان موضوع شرق در 5 بخش. به نظر مي‌رسد كه اين كتاب، ترجمه‌ و اقتباسي از يك متن فرانسوي باشد.

2-   رساله‌اي تحت عنوان «درباره‌ي عقايد مذهبي يونان»

3-    رساله‌اي درباره‌ي تاريخ يونان

4-  دو رساله‌ي ناتمام در باب منطق كه حاوي واژه‌نامه‌ي فرانسه و عربي در اصطلاحات منطقي مي‌باشد.

5-   يك رساله درباره‌ي كتاب شفاي اين سينا

6- رساله‌اي ناتمام درباره‌ي فلسفه‌ي طب

7-   ترجمه‌اي از زبان فرانسوي درباره‌ي زيست شناسي و مساله‌ي حيات


---
*بخشهای مربوط به زندگینامه استاد کامبوزیا از کتاب «کامبوزیا دانشمندی ناشناخته»، نوشته محمود رفعت برداشت شده است.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم آذر 1386ساعت 1:29  توسط محمد حسن   | 

جوابیه آقای مهرداد

سلام امروز در کامنت یکی از دوستان نظرات شخصی به نام مهرداد رو در مورد اسلام دیدم.میخواستم همان جا جواب بدم ولی در وبلاگ مینویسم که همه به کلیت موضوع متوجه بشن و این قضیه در سطح مجادله باقی نمونه.اقای مهرداد اسلام برای ۱۴۰۰سال پیش است.قبول.ولی چه شده که شما یک لوحه گلی که مربوط به ۲۵۰۰سال پیش است را سر منشا کارهای خود قرار داده اید و لی قرآن ۱۴۰۰ساله ما قدیمی است.این که لوحه که در اصالت آن شک است و فردی واهی و خیالی به نام کوروش ان را نوشته واقعا برای ۲۵۰۰سال پیش خوب بود نه الان.ما لا اقل کسی را پرستش میکنیم(البته به قول شما)که لا اقل به برکت شفاعتش ۴تا دردمان را شفا گرفته ایم.شما دور آن کندو زنبور به چه چیزی رسیده اید.راستی اصلا سر قبر آون رفتی ببینی مردم محلی تا چند سال قبل از این هیاهوی خارجی ها به اونجا قبر مادر سلیمان میگفتن.یا تحقیق کردی ببنی در اسم های قبل از ۷۰سال اخیر کسی اسم بچه هاش رو کوروش و داریوش و.... نمیذاشته.کتاب های افسانه ای زیاد خوندی.عیب نداره.از قدیم گفتن آرزو بر جوانان عیب نیست. گر چه که این تیپ روشنفکرانه که امروزه در جامعه ما غالب هست این اجازه رو نمیده ولی با اجازتون من به دلایلی از جمله دلیل زیر به مسلمان بودنم افتخار میکنم.در ضمن از آقایان ایلیاد موسوی و حامد جان به خاطر اطلاع رسانی و اقدامات لازمشون کمال تشکر را دارم.

                             

به سيماي آية «خلق السموات و الارض» بار ديگر نگاه كنيد. همه اين جهان پهناور و بزرگ در شش روز يعني در شش بخش[1] و مرحله از زمان خلق شده‌اند. و اگر مرحلة «ايجاد» را نيز به آن بيافزاييم، هفت مرحله مي‌شود. زمان نيز همگام با مادة اوليه و در همان مرحلة ايجاد بوجود آمده است.[2]

پس دست كم در مورد آغاز روزهاي ششگانه اين آگاهي كلي[3] را داريم كه ابتداي آنها همان مرحلة ايجاد بوده است. كه با رخ دادن انفجار يا تحوّل عظيم در مركز جهان پايان يكي از آنها فرا مي‌رسد.

از لحظة آغازين تحوّل (كه كرات و كهكشان‌ها به گاز، مذاب و انرژي تبديل مي‌شوند) تا تشكيل كامل آسمان (قشر) جديد، و كهكشان‌ها و كرات جديد، شب آن روز محسوب مي‌شود.[4]

پس از رخداد ششمين تحول و سپري شدن شب آن، روز هفتم شروع شده و اينك در حوالي عصر اين روز هستيم.

اكنون موضوع جالب اين است: آيا مي‌توان رقمي براي مدت زمان يكي از اين «روز»ها تعيين نمود؟ آيا اسلام از اين مسأله نيز سخن گفته است؟ خوشبختانه پاسخ اين سئوال مثبت است. طول يكي از اين روزها هيجده ميليارد و دويست و پنجاه ميليون سال (000/000/250/18) است.

و اگر اين رقم را در شش ضرب كنيد (000/000/500/109) يكصدو نه ميليارد و پانصد ميليون سال، با سال‌هاي كرة زمين ما، به دست خواهد آمد.

اگر بنابراين باشد كه اين روزها شب نيز داشته‌اند بايد رقم مذكور را در دو ضرب كنيم. كه رقم (000/000/000/219) به دست مي‌آيد.

البته براي به دست آوردن عمر جهان تا امروز، بايد مدت صبح تا عصر روز هفتم را نيز بر رقم مذكور بيافزاييم. كه در سطرهاي بعدي به بحث آن خواهيم پرداخت. اين محاسبه بر اساس آية 47 سورة حج و آية 4 سورة معارج، انجام مي‌يابد.[5]

نجوم شناسان و محققين علوم فضايي و كيهاني غربي عمر كهكشان‌هاي كنوني و سازمان كنوني جهان را بين پانزده ميليارد (000/000/000/15) و ده ميليارد (000/000/000/10) سال تخمين مي‌زنند كه به نظر مي‌رسد اين يافتة آنها چندان از واقعيت دور نباشد. آنان معتقدند: قبل از مدت مذكور همه كهكشان‌ها و منظومه‌ها و فاصلة ميان آنها، توده‌اي از گاز و مواد مذاب و قهراً همراه با انرژي بوده است. و كهكشان‌ها و كرات از آن گازها و مواد مذاب و انرژي بوجود آمده‌اند.[6]

اگر مجموع شش شبانه روز را به ميانگين ده و پانزده ميليارد يعني (000/000/500/12) اضافه كنيم رقم
(000/000/500/231) سال به دست مي‌آيد. كه تخميناً مجموع عمر جهان از «ايجاد» تاكنون مي‌باشد. و قبل از آن روزي بود روزي نبود، غير از خدا چيزي نبود.
[7]

 

تدبر در 
قرآن

پاورقی و توضیحات:



[1] . ظاهراً چنين به نظر مي‌رسد كه كسي در اينكه مراد از «روز»، روز كرة زمين ـ نصف چرخش وضعي كرة زمين ـ نيست، شكّي نداشته باشد.

متأسفانه چنين نيست افراد و مردمان بسياري عقيده داشته و دارند كه مراد از روز همين روز كرة زمين است.

يهوديان معتقدند كه خداوند آفرينش جهان و جهانيان را از صبح روز يكشنبه شروع و در پايان روز جمعه به انجام رسانيد و روز شنبه را به استراحت پرداخت. و تعطيل روز شنبه را بدينصورت توجيه مي‌كنند. در تورات تحريف شدة كنوني نيز بدين مطلب تصريح شده است.

مسيحيان مي‌گويند: خداوند كار آفرينش را صبح دوشنبه شروع و در پايان روز شنبه به پايان رسانده و روز يكشنبه را به استراحت گذراند. اينان نيز تعطيلي يكشنبه را بدينگونه توجيه مي‌كنند.

باور مي‌كنيد كه اين افسانه‌ها توسّط كساني كه در مقابل اهلبيت «ع» دكان باز كرده بودند، در فرهنگ اسلامي نيز رسوخ كرد و بعضي از مسلمانان معتقد شدند كه خداوند كار آفرينش را در صبح روز شنبه آغاز و در پايان پنج شنبه خاتمه داده و روز جمعه را به استراحت پرداخت. و براي همين روز جمعه تعطيل شده است.

اينان توّجه ندارند كه وقتي كه هنوز نه جهاني بود و نه كرة زمين و نه خورشيدي، چگونه ممكن بود كه همين شب و روز كرة زمين وجود داشته باشد؟! كدام شنبه، يكشنبه، يا جمعه قبل از آفرينش جهان وجود داشت، تا خداوند در صبح يكي از آنها كار را شروع و در پايان ديگري به اتمام برساند؟!

[2] . توجه به معناي «ايجاد» آن طوري كه در صفحات پيش گذشت، ضرورت دارد.

[3] . زيرا سخن در چگونگي پيدايش جهان و مدت زمان اين پيدايش است. پس بايد به مرحلة آغازين پيدايش متصل باشد.

[4] . با استمداد از مباحث گذشته اين مطلب را با يك مثال مي‌شكافيم: درخت جواني را به نظر بياوريد كه يك قشر و يك مغز درخت با نظم معيني فعاليّت نموده و پس از مدّتي آمادة به وجود آوردن قشر جديد مي‌شود. و وقتي كه كاملاً آمادگي يافت، متحوّل شده و قشر جديد را به وجود مي‌آورد. بنابراين از اين ديدگاه دو بخش يا دو مقطع از فعّاليّت مشخص مي‌شوند: فعاليّت براي آمادگي، و فعاليّت براي پديد آوردن قشر جديد.

پس از تكميل قشر جديد باز هم اندام مغز فعاليّت مي‌كند تا به آمادگي لازم جهت پديد آوردن قشر جديد، برسد.

اينك در مورد جهان، بخش اوّل را «روز» و بخش دوّم را «شب» مي‌ناميم. امّا بايد اعتراف نمود كه دليل صريحي از قرآن و احاديث بر اين تقسيم نداريم، و تنها تناسب كلمة «يوم» قرينه اينست كه لابد اين يوم، ليلي نيز داشته است. و همانگونه كه ما در شمارش تقويمي، تنها لفظ «روز» را براي يك شبانه روز بكار مي‌بريم، شايد مراد آيه نيز همين باشد.

آيا طول مدّت اين شب و روز با هم مساوي است يا خير؟ در پاسخ بايد گفت اگر از نظر مدّت مساوي نباشند دست كم قريب به هم هستند. اگر بخش اوّل ميلياردها سال طول كشيده، بخش دوّم نيز ميلياردها سال بطول انجاميده است. شايد يكي، دو ميليارد با هم تفاوت داشته باشند. به هر صورت تعيين هر عدد معيني براي بيان تفاوت آنها، به دور از حدس و گمان نخواهد بود.

[5] . آية اوّل: و يستعجلونك بالعذاب و لن يخلف الله وعده و انّ يوما عند ربّك كالف سنة ممّا تعدّون.

آية دوّم: (سئل سائل بعذاب واقع...) تعرج الملائكة و الرّوح اليه في يوم كان مقداره خمسين الف سنة.

هر دو آيه مربوط به قيامت بوده و با موضوع مورد بحث ما كاملاً در ارتباط هستند. و تصريح دارند بر اينكه: همان طور كه لفظ «روز» در محاورات ما كاربردهاي متعدّدي دارد، روز خدائي هم دو كاربرد دارد. بشر گاهي لفظ روز را در مورد يك شبانه روز كامل و گاهي در مورد بخش روشن آن و گاهي نيز به معناي «دوره» و زمانه به كار برده است. مثلاً مي‌گويند «روزي كه نادر بر ايران حكومت مي‌كرد». يا «دنيا دو روز است، روزي بر له و روزي بر عليه تو». و از اين قبيل كاربردها. اين دو آيه نيز براي «روز خدايي» و «روز ملكوتي» دو كاربرد مشخص مي‌كنند. يك كاربرد آن 1000 سال از سالهاي ما «ممّآ تعدّون» است بنابراين يك سال از اين روزها 000/365 سال از سالهاي ما مي‌شود. آية‌ دوّم مي‌فرمايد خداوند روز ديگري دارد كه طول آن 000/50 سال است و در اينجا نمي‌گويد «ممّا تعدّون» پس بايد حساب اين آيه بر اساس همان روز خدايي و ملكوتي باشد كه 1000 سال طول دارد و يك سال آن 000/356 سال از سالهاي ما طول دارد.

پس: 000/000/250، 18= 000/365* 50000 سال از سالهاي ما.

در بحار الأنوار جلد 57، صفحة 338، حديث بيست و نهم چنين آمده است: و قال البرسي: روي الرّازي في كتابه المسمّي بمفاتيح الغيب قال: قال رسول الله (ص) ليلة أسري بي الي السّماء رأيت في السّماء السابعة ميادين كميادين ارضكم هذه و رأيت افواجا من الملائكة يطيرون لا يقف هؤلاء لهؤلاء و لا هؤلاء لهؤلاء. قال فقلت لجبرئيل: من هؤلاء؟ فقال: لا اعلم فقلت: من أين جاؤوا؟ فقال: لا اعلم. فقلت و أين يمضون؟ فقال: لا اعلم. فقلت: سلهم. فقال: لا أقدر، و لكن سلهم انت يا حبيب الله. قال: فاعترضت ملكا منهم فقلت له: ما اسمك؟ فقال: كيكائيل. فقلت: من أين اتيت؟ فقال: لا اعلم. فقلت: و اين تمضي؟ فقال: لا اعلم. فقلت: و كم لك في السّير؟ فقال لا اعلم غير انّي يا حبيب الله اعلم انّ الله سبحانه يخلق في كلّ اَلْفَ سنة كوكبا و قد رأيت ستّة آلاف كوكب خلقهنّ و انا في السّير.

ترجمه: رازي در كتاب خود موسوم به مفاتيح الغيب از پيامبر (ص) روايت كرده است كه فرمود: شبي كه من به آسمان سير داده شدم در آسمان هفتم ميدانهائي ديدم همانند ميدانهاي اين زمين شما، و گروههائي از ملائكه را ديدم كه در پرواز بودند نه اينان براي آنان مي‌ايستادند و نه آنان براي اينان (در رفت و آمد بودند.) فرمود: به جبرئيل گفتم: اينان كيستند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از كجا آمده‌اند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: كجا مي‌روند؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از آنها بپرس. گفت: نمي‌توانم امّا شما از آنها بپرسيد اي حبيب خدا. حضرت فرمود: با يكي از آنها روبرو شدم و از او پرسيدم: اسم تو چيست؟ گفت: كيكائيل پس گفتم: از كجا مي‌آيي گفت: نمي‌دانم گفتم: به كجا مي‌روي؟ گفت: نمي‌دانم گفتم: از چه وقت در سير و گردش هستي؟ گفت: نمي‌دانم، غير از اينكه مي‌دانم خداوند سبحانه در هر هزار سال ستاره‌اي خلق مي‌كند و من شش هزار ستاره را كه خدا خلق كرده است، ديده‌ام، در حالي كه در گردش و حركت بودم.

اين حديث خيلي ساده و با بيان روشن، مطلب را بصورت گفتگوي معمولي بيان مي‌كند. بطوري كه يك فرد غير محقّق و معمولي كه تنها بتواند چهار عمل اصلي حساب را انجام دهد، و توجّه داشته باشد كه يك روز در عالم ملكوت معادل 50000 سال است، مي‌‌تواند محاسبه زير را بنمايد:

000/365= 365* 1000

000/000/250/18= 000/50* 000/365

چه شگفت انگيز است مطابقت اين حديث با محاسبه‌اي كه در بالا بر اساس آيه‌ها انجام گرفت!؟

پس آن ستاره‌اي كه مورد نظر آن ملك بود (و بايد آن را شاه ستاره يا شمس الشّموس ناميد) در هر 000/000/250/18 سال يكبار آفريده مي‌شود.

ليكن با كمال تأسّف در آخرين جمله اين حديث تحريفي روي داده و عبارت «ستّة كواكب» به «ستّة آلاف كوكب» تبديل شده است. با كمي توجّه روشن مي‌شود كه اين «ستّة» همان «ستّة ايّام» است كه در آيه‌هاي متعدّد آمده است.

گويا يكي از نسخه برداران كتاب «برسي» يا «مفاتيح الغيب» به نظر خودش محاسبه كرده و نتيجه گرفته است كه 6000 سال براي يك فرشته عمر كمي است، لذا دست به تحريف زده است البتّه از يك نظر بايد به او حق داد، زيرا رسول اكرم (ص) با بيان اين حديث در مقام شرح وسعت زياد جهان و عمر طولاني آن، و عمر زياد فرشتگان است. و اگر براستي عمر جهان 6000 سال باشد، مدّت اندكي است. پس به گمان او رقم 6 حتماً اشتباه بوده و دست كم بايد 6000 باشد، تا حدّاقل به 000/000/6 سال برسد.

يك شگفتي ديگر: بسيار خوانده‌ايم و بسيار شنيده‌ايم كه يكي از مسلّمات عقايد يهوديان و مسيحيان جهان اين است كه از عمر جهان 6000 سال مي‌گذرد. دهها سال است كه همة قلم بدستان اين اصل و عقيدة كليسائي را نكوهش و تخطئه كرده‌اند و كرده‌‌ايم. اينك مي‌بينيم كه اگر همين 6000 سال را با سالهاي كرة زمين حساب نكرده و بر اساس «روز ملكوتي» محاسبه نمائيم صحيح ‌مي‌شود يعني:

000/190/2= 365* 6000

مجموع كل عمر جهان. 000/000/500/109= 000/50* 000/190/2

طول يك ششم از مجموع. 000/000/250/18= 6÷ 000/000/500/109

به طوري كه ملاحظه مي‌شود اوّل 6 هزار سال را در تعداد روزهاي سال ضرب نموده و سپس حاصل ضرب را كه تعداد روزهاي اين 6 هزار سال است مجدّداً در عدد 000/50 سالي كه قبلاً ثابت نموديم مقدار تقريبي مدّت هر روز ملكوتي از سالهاي ماست، ضرب كرديم، عددي كه بدينترتيب به دست مي‌آيد مجموع مدّت 6000 سال يا همان 6 روز مسيحيت و يهوديان است كه پس از تقسيم بر 6 مدّت يك روز آن حدود «000/000/250/18» سال از سالهاي كرة زمين است. و اين همان عددي است كه طبق آيه‌ها و حديث به آن رسيديم.

و در نتيجه پي مي‌بريم كه اصل مسئله در دين يهودي و مسيحي نيز صحيح بوده است، امّا سران كليسا يك اصل ديگر را فراموش كرده‌اند و گمان كرده‌‌اند كه مراد، 6000 سال از سالهاي كرة زمين است و رقم را كوچك كرده‌اند.

همچنانكه نسخه بردار ما نيز رقم 6 را كوچك ديده و بجاي آن رقم 6000 را آورده است. و بر عكس كليسا رقم را بزرگتر كرده است. يعني بي‌توجّهي آنان به «روز ملكوتي» و «سال ملكوتي» موجب تقليل رقم و عدم توجّه نسخه بردار ما به آنها باعث افزايش آن گرديده است، بدون آنكه خودش بفهمد.

و البتّه مراد از 6 روز در بيان قرآن و 6000 سال در بيان حضرت موسي (ع) و عيسي (ع) (و يا ساير پيامبران كه كلامشان در تورات آمده) اينست كه هم اينك ما در روز هفتم، يا هزارة هفتم هستيم. چنانكه قبلاً شرح داده شده و نيز در آينده نزديك توضيح داده خواهد شد.

امّا به خوبي مي‌دانم كه مسيحيان و يهوديان به محض شنيدن اين محاسبه‌ها فوراً بهانه‌‌ها و چيزهايي فراهم آورده و خواهند گفت «ما از اوّل عقيدةمان چنين بوده». و هرگز زير بار اين حقيقت نمي‌روند كه اعتراف كنند حلّ مسئله را از قرآن و يك نوشتة اسلامي آموخته‌اند. در حالي كه براي دفاع از همين 6000 سال كه با سالهاي كرة زمين حساب مي‌كردند، در دادگاههاي انگيزاسيون محاكمه‌ها راه انداخته و دانشمندان را به عذاب كشيدند كه چرا 6000 سال را نمي‌پذيرند.

[6] . از جمله نگاه كنيد به: علم و خدا: ژان گيتون، گريشكابو گدانف و ايگور بوگدانف، ترجمة دكتر آگاهي صفحة 30. و نيز نگاه كنيد به: نجوم به زبان ساده: صفحة 155: مايردگاني، ترجمة محمّد رضا خواجه پور.ـ در اين كتاب لفظ «بليون» آمده كه در معني فرقي نمي‌كند.

غربيها از «انفجار بزرگ» در آن زمان سخن مي‌گويند. امّا اشتباه اساسي آنان در اينست كه آن انفجار را آغاز پيدايش جهان مي‌دانند. بعضي آغاز پيدايش «روز هفتم» را كه در مباحث ما آمده، آغاز پيدايش جهان مي‌دانند و از شش مرحلة قبلي خبري ندارند.

همچنين جالب است كه آنان دريافته‌اند، جهان از يك «گوي كوچك» و مادّة ريزي پيدايش و گسترش يافته است. (همانگونه كه قبلاً طبق آيات و احاديث بيان گرديد). امّا در نيافته‌اند كه در فاصلة آن «گوي كوچك» و اين انفجار بزرگ پنج روز از روزهاي مورد بحث ما سپري شده است. آنان يكباره از مرحلة گوي كوچك به انفجار بزرگ مي‌رسند.

مطابق محاسبة تخميني كه انجام داديم، همين ده يا پانزده ميليارد سال تنها بايد از آغاز صبح روز هفتم از لحظة ششمين انفجار بزرگ كه آغاز هفتمين روز بود و كهكشان‌هاي كنوني از مواد مذاب و انرژيها به وجود آمدند، تاكنون سپري شده باشد.

اكنون كه سخن از غربيها به ميان آمد، بهتر است به يكي ديگر از نواقص اساسي روند تحقيقات علوم فضايي و كيهاني غربيها اشاره شود:

يك محقّق تا مسئلة «ايجاد» را درك نكند، هرگز توان ارائة مطلب كامل در كليات پيدايش و سرنوشت جهان و همچنين چگونگي سازمان جهان، را نخواهد داشت. و هر چه اينگونه معلومات توسعه بيابد از پراكندگي (و نيز در مواردي از تناقض) و نابساماني اساسي بر كنار نخواهد بود. و اينجاست كه مشاهده مي‌كنيم يكي از نابسامان‌ترين علوم روز علوم كيهاني است. علاوه بر لطمه‌‌هايي كه اين علوم از عدم درك صحيح «مرحلة اوّليه ايجاد» مي‌خورند، يكي از بديهي‌ترين قوانين آن، يعني «قانون گسترش جهان» نيز در اثر عدم توجه به «تداوم ايجاد» و جوشش ايجادي انرژي و مواد از مركز جهان، يك سخن ناقص و به صورت قانون تبيين نشده، باقي مانده است.

و اينك نه مي‌توانند گسترش حجم جهان را بدون افزايش هماهنگ مواد و انرژي‌هاي جهاني بپذيرند، و نه مي‌توانند اين گسترش را (به اصطلاح) گسترش بادكنكي و صرفاً بر اساس «انبساط ماده» بپذيرند.

آنان از چيزي به نام انبساط مادّه سخن مي‌گويند ليكن به وضوح مي‌بينند كه اين انبساط در اين موضوع نه كافي است و نه پاسخگوي ده‌ها سؤال اساسي. و گرچه حتّي بر فرض قبول توجيه گسترش جهان به وسيلة انبساط، هيچ چاره‌اي از پرداختن به تبيين ايجاد در مرحلة پيدايش آغازين جهان نيست، آنان مسئله را در اين موضوع بس مهمّ با «مسامحه» برگزار مي‌كنند.

شرح «تداوم ايجاد» در صفحات پيشين گذشت.

[7] . در مورد اين جمله در آغاز كتاب توضيح لازم داده شد.

برگرفته از کتاب (تبیین جهان و انسان) تالیف :بزرگ فیلسوف شرق آیت الله مرتضی رضوی

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم آذر 1386ساعت 23:39  توسط محمد حسن   | 

شجره نامه پیامبران

+ نوشته شده در  یکشنبه چهارم آذر 1386ساعت 15:34  توسط محمد حسن   | 

شهید ناصر سبحانی

متفکرشهید ناصرسبحانی

بقیه را در ادامه مطلب ببینید


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم آبان 1386ساعت 14:28  توسط محمد حسن   | 

مژده

سلام

مژده به دوست داران آیت الله مرتضی رضوی

کتاب جدید ایشان با عنوان :حلقات۴(وضوی پیامبر و امتش) در سایت بینش نو قرار گرفت.

در ضمن از قالب جدید سایت که خیلی هم عالی شده لذت ببرید

+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 12:27  توسط محمد حسن   | 

قرآن و انبیا

قرآن و انبياء

 

شامل : مطالب شنيدني دربارة پيامبران

آيات مربوط به پيامبران در قرآن

مشخصات بيش از يكصد پيامبر

مطالب شنيدني درباره پيامبران

 

ـ محل ازدواج حضرت يعقوب و حضرت موسي در بئرسبح (اردن هاشمي ) است .

ـ محل عروج عضرت عيسي كليسايي در فلسطين بوده است .

ـ محل حكومت پدر زن حضرت يعقوب و فرزندان آن در بعلبك در قصر سلطنتي عمالقه بوده است .

ـ پسران داود عبارتند از : ناتان،‌سامرع ، ساخوب، يوخايار، اليشع، نقاغ، يفيح و سليمان

ـ شعيب، هود،‌صالح، اسماعيل و محمد(ص) پيامبراني بودند كه به عربي سخن مي‌گفتند.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه هجدهم آبان 1386ساعت 11:26  توسط محمد حسن   | 

پیامبران ایران

 پیامبران خفته در ایران:

حضرت سیم(ع) و حضرت لام (ع)

طبق اعتقادات مردم سمنان و همچنین طبق مفاد کتیبه موجود، دو نفر از فرزندان نوح به نام‌های سام‌النبی و لام النبی در محلی در نزیکی سمنان دفن شده‌اند.
بقعه پیغمبران سمنان در 18 کیلومتری شمال شرقی سمنان بر فراز کوه مرتفعی قرار دارد. برای رسیدن به این بقعه هم از روستای «درجزین» در نزدیکی سنگسر و هم از جاده اصلی سمنان به دامغان (پلیس‌راه) می‌توان انتخاب مسیر کرد.
این جاده خاکی و سنگلاخ است.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 14:57  توسط محمد حسن   | 

چرا دنيا مه آلود است

   چرا دنيا مه آلود است ؟ ..... چرا نوع بشر در منجلاب ضعف خوابيده است ؟
  چرا اينگونه "سطح فكر" ما كوتاه و محدود است ؟
  چرا در موج گنداب و گناه و كفر ميغلتيم ؟
  چرا اينسان چو حيوان ، سرگسته ،بي هدف مي گرديم ؟
  چرا اينگونه در مرداب پستي ها فرو رفتيم ؟
  چرا برق نگاه ما دمادم رو به خاموشيست ؟
  چرا نامردمي ها ، حق كشي ها ، در سيه چال رذالت در پيش ما اينقدر معمول است ؟
  چرا آنسوي واديهاي عالم را نمي بينيم ؟
  چرا چون مردگان در گور سياه "اوهام " خويش مدفونيم ؟
  چرا اينگونه خاموشيم ؟
  چرا زنجير "استعمار فكر" خويش را پيوسته چون افسار در دنبال خود داريم ؟
  چرا ننگ مذلت را به خود هموار مي سازيم ؟
  چرا افسانه مي گوييم و با افسانه ها شاديم ؟
  چرا تقليد ما از ديگران ، تنها تباهي ها و پستي هاست ؟
  چرا" ته مانده هاي جام هاي غرب " را مستانه مي نوشيم ؟ چرا آخر؟
  مگر ما بندگان يك خداي ديگر هستيم ، مگر ما ريزه خوار سفره بيگانگان هستيم ؟
  چرا بر پا نمي خيزيم ؟ چرا بر پا نمي خيزيم ؟
  دست "يهود" امروز بيرون شده از آستين دشمن اسلام
  آن گرگ خون آشام ياران ما را از "سرا" رانده
  آن قبله پيشين ما امروز بر خويش مي بيند بسي "مهمان ناخوانده"
  چرا اينگونه ما يوسيم ؟ " مگر خورشيد از مشرق نمي تابد" ؟
  بپا خيزيم ، بپاخيزيم و با ياري ايمان از تباهي ها برون آييم
  بپاخيزيم و "آذرها" بر افروزيم و افسار "اسارت "را بسوزانيم
  همه با هم بپا خيزيم . و ديو "جهل" را با خنجر "همت" بر اندازيم
  آه اي مردم
  چرا "رفاه" خويش را از غرب آرزو كنيم ؟ چرا كه كام خويش را به "جام غرب" پر كنيم ؟
  كسي كه "آندلس" به زير سلطه اش حيات و نام جسته است
  كسي كه در زمين "علم و دانشش" حيات " فقر" جسته است
  كسي كه "روم" و "پارس" رهانده و دوباره زنده كرده است
  چرا كه "راه خويش "را از غرب جستجو كند ؟
 چرا رفاه خويش را از غرب آرزو كنيم ؟ ......
  چرا درنگ مي كنيم ؟ مگر آفتاب از "شرق "نمي تابد ؟ ......
  براي پيشرفت خود نيازمند دانشيم ، نيازمند كوشش و تلاش و بينشيم
  پي رهايي از "كمند ظلم غرب" همه نيازمند كوششيم
  اگر "نهاد" خويش را رها كنيم
  اگر "نهاد" خويش را از "سستي" وز "كاهلي" جدا كنيم
  "اگر به گفته خدا عمل كنيم ، اگر به گفته خدا ، به فضل و علم رو كنيم"
  "دوباره آفتاب دين طلوع مي كند و باز غرب سابقه به ما رجوع مي كند"
  " كه كام تلخ خويش را به جام شرق پر كند."
  مگر آفتاب از "شرق "نمي تابد ؟ ......
  "چه كسي مي خواهد من و تو ما نشيم" ؟
  "چه كسي مي خواهد من و تو ما نشيم" ؟
  " خانه اش ويران باد "
  با من اكنون چه نشستنها خاموشيها
  با تو اكنون چه فرا موشيها
  چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم ؟
  چه كسي مي خواهد من و تو ما نشويم ؟ خانه اش ويران باد
  من اگر ما نشوم تنهايم ، تو اگر ما نشوي خويشتني از كجا كه من و تو

  شور یکپارچگی را در "شرق" باز بر پا نکنیم ؟
  از کجا که من و تو مشت رسوايان را وا نكنيم ؟
 
من اگر برخیزم.تو اگر بر خیزی همه بر می خیزند
  من اگر بنشينم ، تو اگر بنشيني چه كسي برخيزد؟
  چه كسي با دشمن بستيزد ؟
  چه كسي پنجه در پنجه هر دشمن در آويزد ؟
  شعر از «دكتر حميد مصدق»
+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت 13:59  توسط محمد حسن   | 

نامه ای از یک دهاتی به اقای صدا و سیما

اميدوارم حالتان از اين كه هست بهتر شود. حال ما كه خيلي گرفته است و ملالي نيست جز فيلم‌هاي ماه رمضان شما، البته فعلاً! اينجا همه از پدر، مادر، دوست و رفيق تا حاج‌آقا واعظ مسجد خوب هستند و دعا مي‌كنند بتوانند با اين فيلم‌هايي كه شما براي ما مي‌فرستيد معنويتشان را تا آخر ماه رمضان حفظ كنند. بخصوص حاج آقاي مسجد كه خيلي سلام مي‌فرستند و مي‌گويند از كي تا حالا شما هم رفتيد جز اوليا خدا و شيطان را مي‌بينيد؟ چون به جز اولياي خدا كس ديگري نتوانسته تاحالا اين شيطان لعنتي را ببيند. حتي حديثي نداريم كه خيلي از امامان ما هم شيطان را ديده باشند. البته حاج آقا چند تا سوال ديگه هم گفتند تا ما به شما بگيم تا زودتر برايمان بفرستيد كه خيلي دل نگران هستيم. حتماً مواظب احوال خودتان كه نه؛ ولي مواظب حال ما باشيد تا به قول دكتر زلفعلي، پسر كبلايي اصغر انشعاب فاضلاب به آن نكشيد. پس زودتر جواب اين سوال‌ها را برايم بفرست تا جواب حاج آقا را بدهم. حاج آقا گفت: شيطان را كه نشان دادي، حالا چرا از علائم شيطان پرستي استفاده كردي؟ نكند مي‌خواهي تبليغ شيطان پرستي در اين ماه خدا بكني. حاج آقا يك چيزهاي ديگري هم در اين باره گفت يادم نيست ولي گفت كه نور آبي و استفاده نكردن و افتاده نشان دادن دست راست از علائم شيطان پرستي است. راستي برايم در نامه‌اي كه مي‌فرستي از شيطان پرستي بييشتر بگو، شايد مشتري شديم! حاج آقا كه هر وقت حرف به اينجاها مي‌رسد استغفرالله مي‌گويد. باز هم حاج آقا گفت آخه از كجاي دين شما آورديد كه ماه رمضان دست شيطان باز است؟ باز هم به قول پسر كبلايي اصغر: آدم خز و خيل هم اينقدر تابلو تو سي شب سوتي نمي‌ده. البته معناي خز و خيل را نمي‌دانم، خدا كند فحش نباشد. سوال ديگه حاج آقا اين بود شيطان خيلي ضعيف است و ترسو، البته طبق احاديثي كه ما داريم و اين قدرت‌هاي زيادي كه در اين فيلم‌ها نشان مي‌دهيد، ندارد و فقط مي‌تواند انسان‌ها را گمراه بكند و خوب رو بد نشان بده و حاج آقا مي‌گفت دارند الكي مردم را از شيطان مي‌ترسانند و بزرگ مي‌كنند. در ضمن گفت: شيطان پرست‌ها، شيطان را چيز خوبي نمي‌دانند ولي به خاطر قدرتش مي‌پرستند و احترام مي‌گذارند، حالا شما هم داري همين كار را مي‌كني؟ در ضمن وسط اين حرف‌ها اين را هم بگم كه همين پسر كبلايي اصغر مي‌گفت اپراتور سوم هم آمده و سيم كارت الياس‌سل آورده، راست مي‌گفت؟ اگه هست برام بفرست. يك چيزهاي ديگري هم در مورد اين فيلمت مي‌گفت كه بازم يادم نمي‌آيد. اما در مورد يك وجب خاك هم اكبرآقا گندمكار مي‌گفت: چرا بايد يك آدم بازنشسته خوب كه همش به فكر مردمه بايد بصورت ميوه گلابي نشون بدهي كه حتي موبايل هم بلد نيست. نوه‌ي من رستم بلده با موبايل كار بكنه. تازه مي‌گفت آدم تو بعضي قسمت‌هاش با بعضي كارها كه مي‌كنه ياد احمدي‌نژاد مي‌افته!!!، انگار مي‌خوان رئيس جمهور رو مسخره بكنن(باز هم)!!!! راستي دكتر هم به من گفت شبكه دوي خونه ما هم داره فيلم يه حاج آقا دختر باز رو نشون مي‌ده.. استغفرالله. آخر الزمونه.
خب اگه كار نداري ديگه تموم بكنم. در آخرش هم بگم من دي‌وي‌دي كامل فيلم يانگوم را دارم. اگه مي‌خواي با اينترنت پرسرعتي كه تازگي براي روستا كشيدن برات بفرستم. آخه يه چيزهايي داره كه تو نسخه‌اي كه تو در تلويزيون نشان مي‌دي‌، نداره.

+ نوشته شده در  شنبه دوازدهم آبان 1386ساعت 15:16  توسط محمد حسن   | 

         کشتار شیعیان نیجریه:سکوت به بهانه وحدت اسلامی تا کی؟؟؟؟


پس‌ از آن‌كه در 18 جولاي 2007، يك روحاني مشهور سني، در شهر «سوكوتو» به طرزي مشكوك و به وسيله افرادي ناشناس به قتل رسيد، نيروهاي امنيتي نيجريه، آزار و اذيت شيعيان مظلوم اين كشور را افزايش داده‌اند.
به گزارش خبرگزاري ابنا، پس‌ از قتل اين روحاني سني، يكي از اعضاي شيعه گروه موسوم به «حركت اسلامي» يا «برادران مسلمان» از سوي مقامات محلي دستگير شد. به دنبال آن، نيروهاي پليس 115 نفر ديگر از شيعيان را دستگير كردند ؛ 68 خانه تخريب شد و بيش‌از 50 زن و كودك مفقود شدند! افزون بر اين، 7 نفر از شيعيان نيز كشته شدند كه بنا بر برخي از گزارش‌ها، تعدادي از اين مقتولين، زنده در خانه‌هاي تخريب شده خويش دفن شدند. حتي يك نفر پيش از كشته شدن مثله شد و همه اين جنايات كه با همكاري نيروهاي ملي، محلي و جانياني در لباس مردم انجام شد در انظار پليس بوده است!

چند هفته پس از قتل روحاني سني، دولت ايالتي، مركز شيعيان، كلينيك پزشكي و مدرسه شيعيان را تخريب كرد. افزون بر اين، 115 شيعه بازداشت شد بيش‌ از سه ماه است كه در زندان به سر مي‌برند؛ در حالي كه هيچ كدام از آن‌ها مظنون به قتل نيستند.

این در حالی است که تا این لحظه از درج این خبر در  سایت شیعه نیوز خبری نیست!!!!!!!!!!!!!! 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 0:8  توسط محمد حسن   | 

اثبات ضرب نخستين سكه اسلامي توسط امام علي(ع)

 با كشف سكه‌هاي تاريخي جديدي كه بر اساس برآورد كارشناسان، تاريخ ضرب آن به دوران حكومت امام علي(ع) برمي‌گردد، مشخص شد نخستين سكه‌هاي اسلامي توسط ايشان ضرب شده، نه در دوره «عبدالملك مروان».

به گزارش سرويس بين‌الملل «تابناك» به نقل از سايت لبناني «بنت جبيل»، آكادمي «ماجستير» اثر كشف شده از نخستين درهم اسلامي را كه به دستور اميرالمؤمنين، علي(ع) در فاصله سال‌هاي 35 تا 40 هجري ضرب شده بود، تأييد كرد.

«محمد فوزي عبدالطيف اللثام»، رئيس آثار كشف‌شده در بندر «رفح» در فلسطين در اين‌باره گفت: آغاز ضرب سكه ويژه اسلامي در دوران اميرالمؤمنين(ع)، نفي‌كننده اين است كه نخستين سكه نقد و درهم‌ها و دينارهاي اسلامي را «عبدالملك مروان» كه حكومت را در بين سال‌هاي 65 ـ 68 هجري در دست داشت، ضرب كرده است.

تازه‌ترين بررسي‌هاي انجام شده، حاكي از آن است كه درهم اسلامي در سال 39 هجري ضرب شده كه پشت آن عبارت «لااله‌الاالله» با جمله «بسم‌الله» احاطه گشته و در روي ديگر آن، در وسط، سوره اخلاص و در پايين آن، عبارت «محمد رسول‌الله أرسله بالهدي و دين الحق ليظهره علي الدين كله و لوكره المشركون» درج شده است.
از جمله معلوماتي كه رئيس آثار كشف‌شده به آن دست يافته، اين‌كه وزن درهمي كه امام علي(ع) دستور ضرب آن را در بصره داده‌اند، مطابق با وزن درهم شرعي است كه رسول‌الله گفته‌اند. اين درهم برخلاف وزن درهم‌هاي عربي و اسلامي ضرب‌شده در دوره‌هاي بعد و دوره امويان و عباسيان است كه وزن‌هاي متفاوتي داشته و با وزن شرعي يكسان نبوده است.



+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم آبان 1386ساعت 8:20  توسط محمد حسن   | 

عکس جدید امیر کبیر

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 21:10  توسط محمد حسن   | 

مبارزه


روش مبارزه  ي عمرو عاص و سياست امروز استکبار


در يك از روز ها علي (ع) به معاويه پيام داد چرا بايد مردم را در ميان خود به كشتن دهيم؟


خودت به جنگ من بيا و هر كدام ديگري را كشت عهده دار خلافت شود، معاويه به عمرو عاص گفت :«عقيده ي تو چيست؟


 گفت :« اين مرد به تو انصاف داده است، به جنگ او برو ، معاويه گفت: مرا به خودم مغرور مي سازي ؟


چرا به ميدان جنگ با او بروم و حال آن كه قبيله هاي عك و اشعري ها زير فرمان من هستند و از من حمايت مي كنند.


و اين بيت را خواند: « پادشاهان را با جنگ تن به تن چكار و حال آن كه بهره ي مبارز پاره گوشتي از شاهين و باز است».


معاويه ازاين جهت بر عمرو عاص خشم گرفت و چند روزي او را نپذيرفت تا آن كه عمرو عاص به معاويه گفت :


« فردا بامداد من به جنگ علي (ع) خواهم رفت ».


بامداد عمرو عاص به ميدان آمدو ميان دو لشكر ايستاد و اين رجز را خواند.


«زره مرا بر من استوار كنيد كه گشوده نشود، ورزي براي همدان و روزي براي صدف است.


تميمي ها همچنان روزي دارند مگر آن كه منحرف شوند و براي ربيعه روز دشواري است،


چون مانند شتر خشمگين به حركت درآيم آنان را با نيزه هاي استوار نيزه خواهم زد ».


و بانگ برداشت كه اي اباحسن به جنگ من بيا كه من عمرو عاصم، و علي (ع) به ميدان آمد،


 نخست با نيزه جنگ كردند و كاري از پيش نبردند، علي (ع) شمشير خود را بيرون كشيد و بر عمرو عاص حمله كرد


 و چون خواست بر او فرود آورد ، عمرو خود را از اسب فرو افكند


 و يكي از پاهاي خود را بلند كرد و عورتش آشكار شد.


 علي(ع) روي خود را از او بر گرداند و رهايش كرد.


و چون عمرو عاص پيش معاويه بر گشت، معاويه به او گفت :« خدا را شكر كن و از سياهي نشيمنگاه خود سپاسگزار باش »


.(الأخبار الطوال،أبي حنيفة أحمد بن داود الدينوري،م282ق/176-177)

 

بر گرفته از:http://hsafareh.parsiblog.com

+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 20:24  توسط محمد حسن   | 

ربيعه اوزدن كازان

"ربيعه اوزدن كازان" يك زن مسلمان تورك در طي ماه مبارك رمضان 2006 مدت بيست روز مهمان پايتخت كشور اسلامي ايران بود و در بازگشت خاطرات خود را در كتابي بنام" ملائك تهراني" منتشر كرده است. اين كتاب در طي تابستان به زبان ايتاليايي و در آينده نيز در آمريكا انتشار خواهد يافت. اين مطلب توسط خانم "نباهات كوچ" در سايت"مديا رادار" نوشته شده است. ربيعه ضمن انتقاد از وضع ديني پايتخت نشينهاي ايران از اينكه دنياي اعتقادي وي در مورد اين مدينه فاضله بهم ريخته گله مند بوده و از پيشنهاد متعه شدن خود براي مرد مسني در مقابل 500دلار شكايت كرده و عدم وجود چنين قانوني را در دين اسلام بيان ميكند. همچنين از مهمانيهايي گزارش ميدهد كه مردان وزنان بشيوه هاليوود در هم آميخته اند و جوانان مانند آب از الكل استفاده ميكنند.

بقیه در ادامه مطلب


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه هفتم آبان 1386ساعت 8:26  توسط محمد حسن   | 

محی الدین ابن عربی

نمی دانم در باره پولس مقدس ونقش اودرتحریف مسیحیت

چقدر اطلاع دارید ولی بطور مختصر عرض می کنم پولس یک

 یهودی متعصب وهم عصر حضرت عیسی علیه السلام بود

که حضرت عیسی ویاران ان حضرت را شکنجه ومورد ازار قرار

می داد .

بعد از عروج ان حضرت به اسمان پولس ادعا کرد که با ان حضرت

ارتباط دارد و ایشان به صورت نوری بر او ظهور کرده وبه او گفته

که تو نماینده من هستی وخود را مسیحی جا زد و تمام نوشته-

هایی که از کلام وحی در دست مردم بود جمع اوری کرد تا از

اسیب محفوظ بماند وباز نویسی شود (مشابه کار خلیفه سوم

در باره قران با این تفاوت که در مورد قران هدف حفظ قران از

 تحریف بود ولی در مورد اناجیل هدف تحریف بود )

وتوانست مسیحیت را از درون نابود کند وزهر ان را در مورد

یهود بگیرد وحتی تورات را در کتاب مقدس جای داد و اکنون

کتاب مقدس مسیحیان با تورات شروع می شود وشامل

کلیه کتابهای محرف وغیر محرف از انبیای گذشته است و

مسیحیت را چنان وارونه ساخت که اکنون مسیحیان خود را

موظف می دانند که یهود را بر قدس حاکم کنند وهمه مسیحیان

سربازان صهیون شده اند .

مشابه این عمل در مورد اسلام نیز پیش امد این بار یک مسیحی

چنین کاری کرد وبا ادعای مسلمانی وارد جمعیت مسلمان شد

ومسلمانان را نسبت به دین بی تفاوت کرد وتکثر گرایی دینی را

در بین مسلمانان ترویج کرد وهمه ادیان ومکاتب را برصراط حق

وحقیقت دانست وتاثیری عظیم بر جامعه اسلامی گذاشت که

تاکنون نیز این تاثیر ماندگار شده بطوری بسیاری از علمای شیعه

در حوزه ودانشگاه  والبته بیشتر در دانشگاه پیرو عقاید این عامل

نفوذی مسیحیت هستند .

در مورد ماموریت این باصطلاح عارف بزرگ کافی است تا به این

ابیات که خود او سروده توجه کنیم

 

لقد كنت قبل اليوم انكرت صاحبي‌

پيش از اين دوستم را بد مي‏پنداشتم و دفع مي‏كردم‏

 

اذا لم يكن ديني الي دينه دان

چون دين من با دين او سازگار نبود.

 

وقد صارقلبي قابلاً كلّ صورة

و اينك قلبم پذيراي هر عقيده گشته است‏

 

فديراً لرهبان و مرعي لغزلان

ديري براي راهبان و چراگاهي براي آهوان جوان، شده است.

 

و بيت نيران و كعبة طائف‏

هم آتشكده است و هم كعبه براي طواف كنندگان‏

 

و الواح تورات و مصحف قرآن‏

هم الواح تورات و هم مصحف براي قرآن شده است.

 

ادين بدين الحبّ انّي توجّهت‏

متدين به دين حبّ هستم كه خودم به راه انداخته‏ام

 

ركائبه فالحبّ ديني وايماني‌

مركب‏هاي آن را، پس «محبت» دين و ايمان من است.

 

توضيح: 1 ـ خود همين اشعار دليل گويا و برهان كامل است بر اين كه:

الف: از سروده‏هاي اواخر بل آخر عمر اوست و درست يك «گزارش كار» است.

ب: كاملاً احساس پيروزي وموفقيت مي‌كند و به شدت از نتيجه كار و برنامه‏اش شادمان است.

ج: سه بيت اول «زبان حال جامعه مسلمانان» است نه خودش. مي‌گويد: مسلمانان مردمي خشن و پر دافعه بودند كه دوستان خود يعني مسيحيان را بد مي‌پنداشته و دفع مي‌كردند، اينك قلب‌شان پذيراي آتش‌پرستي زردشتيان و رهبانيت مسيحيان و تورات يهوديان شده است.

واین یعنی همان تکثر گرایی وپلورالیسم

قران کریم سوره ال عمران ایه ۸۵

ومن یبتغ غیر الاسلام دینا فلن یقبل منه وهو فی الاخره من الخاسرین

کسی که دینی غیر از اسلام برگزیند از او پذیرفته نخواهد شد واو در

اخرت از زیانکاران خواهد بود.
+ نوشته شده در  جمعه چهارم آبان 1386ساعت 15:3  توسط محمد حسن   | 

ميدان مغناطيسي بدن انسان و نماز


ميدان مغناطيسي بدن انسان و نماز


هارولدبور از دانشگاه ييل براي اولين بار با انجام يك آزمايش ساده، به وجود ميدان مغناطيسي در اطراف موجود زنده پي برد.او با توجه به يك مولد الكتريكي كه در آهنربا در داخل سيم پيچ دوران مي کند و جريان توليد ميكند، سمندري را در يك ظرف آب نمك قرار داد و ظرف را به دور سمندر چرخاند. الكترودهايي كه در اين ظرف وجود داشتند و به يك گالوانومتر حساس متصل شده بودند، يك جريان متناوب را نشان مي دادند. زماني كه بور اين آزمايش را بدون سمندر انجام داد،گالوانومتر هيچ جرياني را نشان نداد. اين بدان معنا بود كه در اطراف موجود زنده ميداني وجود دارد كه خاصيت مغناطيسي هم دارد. بور اين وسيله را بر روي دانشجويان داوطلب خود امتحان كرد و مشاهده نمود كه اين ميدان در بدن انسان هم وجود دارد وكاملا تابع رويدادهاي اساسي زيست شناختي بدن است. او اين ميدان را حياتي ناميد چون هرگاه حيات از بين برود،ميدان حياتي هم از بين ميرود. به گونه هاي كه يك سمندر مرده كه در دستگاه بود هيچ پتانسيلي به وجود نمي آورد.

تشكيل ميدان مغناطيسي بدن
همانگونه كه مي دانيد، در بدن ما ميليونها عصب وجود دارد كه كار انتقال پيام در بدن ما بوسيله تحريك الكتريكي اين عصبها صورت مي گيرد. در اثر شارش بار در اطراف آنها در بدن ما يك ميدان تشكيل مي شود و ميدان بدن ما در اثر فعاليت همزمان ميليونها عصب به وجود مي آيد.

امواج مغزي
دستگاه موج نگار مغز چهار نوع منحني از امواج مغزي را ارائه ميدهند كه عبارتند از: آْلفا، بتا، دلتا و تتا. ريتمهاي دلتا كندترين امواج مغزي با تناوب از 1تا3 دور در ثانيه بوده و اغلب در خواب عميق ظاهر مي شوند. به نظر ميرسد كه ريتمهاي تتا كه داراي تناوب 4تا7دور درثانيه مي باشند به خلق و خوي بستگي داشته باشد. ريتمهاي آلفا از 8تا 12 دور در ثانيه، در اوقات تفكر، تامل آزاد رخ داده و در صورت تمركز حواس و توجه قطع مي شوند و بالاخره ريتمهاي بتا با تناوب 13الي22 دور در ثانيه،ظاهرا منحصر به نواحي جلوئي مغز، يعني جايي كه فعاليتهاي پيچيده مغزي رخ مي دهد مي باشند. امواج آلفا امواج بسيار مهمي هستند كه بوسيله هانسبرگر آلماني كشف شدند و به گفته وي با نوعي هوشياري و خوداگاهي معطوف به درون ظاهر مي شوند تغييرات فيزيولوژي مهمي در بدن ايجاد مي كنند مثل تمركز و يادگيري.

ميدان مغناطيسي بدن و امواج مغزي در معرض خطر
حتما تا به حال در باره خطرات گوشيهاي موبايل يا زندگي در نزديكي نيروگاهاي برق چيزهايي شنيده ايد.بنابر تحقيقات پروفسور لاي امواج مغناطيسي كه از نيروگاهاي برق يا وسايل برقي مثل سشوار و ريشتراش برقي و... ساتع مي شود به دي ان اي سلولهاي مغزي آسيب ميرساند و قابليت ترميم را در آنها از بين مي برد. ميدانهاي مغناطيسي خارجي علاوه بر آسيب به دي ان اي مغز اثر منفي ديگري به بدن دارند. اين ميدان ها باعث اختلال در ميدان مغناطيسي طبيعي بدن مي شوند. همانطور كه ميدانيد نزديك به 70%از بدن مارا آب فراگرفته و مولكولهاي آب به صورت دوقطبي هستند و زماني كه ما در معرض يك ميدان مغناطيسي خارجي قرار مي گيريم، اين مولكولها در جهت آن ميدان قرار مي گيرند و اين پديده باعث مي شود نظم ميدان مغناطيسي ما به هم بريزد.
علاوه بر عوامل خارجي يكسري عوامل داخلي نيز وجود دارند كه باعث مي شوند اختلال در ميدان بدن ايجاد شود. مهمترين آنها بارهاي الكتريكي هستند كه هنگام شارش بار در عصب در اطراف آن به وجود مي آيند و به صورت الكتريسيته ساكن در بافتهاي بدن ذخيره ميشوند و ميداني كه در اطراف اين بارها بوجود مي آيند در ميدان بدن ايجاد خلل مي كنند. اين بارها به خصوص در نقاطي كه تراكم اعصاب بيشتر است ذخيره مي شوند و به دليل اين كه هم تراكم زيادي دارند و هم در نزديكي عصبهاي بيشتر و مهمتري قرار دارند براي بدن به شدت مضر هستند. از جمله اين نقاط ناحيه سر و دستها و قسمت مچ يابه پايين است و در بين اين سه قسمت، سر اهميت ويژه اي دارد چون بارهاي ذخيره شده در آن علاوه بر ايجاد خلل درميدان مغناطيسي مغز باعث اغتشاش در امواج مغزي نيز مي شوند.
به ظاهر ما روزانه تنها دقايقي را در معرض ميدان مغناطيسي هستيم.مثل موبايل يا سشوار و غيره.اما در طول دوران زندگي خود در معرض ميداني بسيار قوي هستيم و آن ميدان مغناطيسي زمين هست. عوامل داخلي اغتشاش در ميدان بدن ما هم فعاليتهاي حياتي و اجتناب ناپذيري هستند كه در تمام طول عمر ما در جريان هستند پس چگونه ميتوان باعث خلل اين اثرات سو كه باعث اختلال در بدن ما و بيماريهايي مثل سرطان مي شوند را خنثي كرد؟
در اينجاست كه بايد گفت خداوند راه حل تمام اين سوالات را در يك عمل ساده كه امكان آن براي همه افراد وجود دارد و بيش از چند دقيقه هم وقت نمي برد و هيچ ضرري هم ندارد به انسان هديه داده و آن نماز است.

نماز و ميدان مغناطيسي
آنگونه كه از تصاوير به دست آمده از ميدان مغناطيسي زمين پيداست، به طور شگفت انگيزي اگر انسان در هر نقطه از زمين رو به قبله بايستد، ميدان مغناطيسي بدنش بر ميدان مغناطيسي زمين منطبق مي گردد و در مدتي كه در نماز است ميدان بدنش منظم مي شود.
يكي از نكات بسيار جالبي كه پروفسور بور به آن دست يافته بود اين بود كه دريافته بود كه در بدن تمام دانشجويان مؤنث ماهي يكبار تغيير ولتاژ شديد ايجاد مي شود و ميدان بدن به منظمترين حالت خود مي رسد و به همين دليل است كه زنان نيازي ندارند در اين مدت نماز بخوانند.
اخيرا هم كشف شده است كه علت اينكه قلب زنان منظم تر و قويتر از مردان ميزند و دليل آن همين تغيير ولتاژ هست.

نماز و بارهاي الكتريكي
همانطور كه قبلا اشاره شد بارهاي زائدي كه در اثر تحريكات الكتريكي اعصاب به وجود مي آيند هم شبيه ميدان بدن و هم بر امواج مغزي اثر سو دارند. و اين اثرات در نواحي كه اعصاب در آن تحرك بيشتري دارند، خطرات جديتري ايجاد مي كنند و بايد هرچه سريعتر از آن نواحي دور شوند. به طرز حيرت آوري مي بينيم كه اين نواحي دقيقا نواحي هستند كه در وضو شسته مي شوند و بنابر تحقيقات صورت گرفته، بهترين راه دفع اين بارهاي زائد استفاده از يک ماده رساناست كه سريعترين و ارزانترين و بي ضررترين ماده براي اين كار آب است و جالب اينجاست كه آب هرچه خالص تر باشد سريعتر بارهاي ساكن را از بدن ما به اطراف گسيل مي دهد و هيچ مايعي مثل آب خالصي كه در وضو به انسان سفارش شده اين اثر را ندارد.


نماز و امواج مغزي:
با دفع بارهاي زائد بدن در وضو امواج مغزي در ايده الترين حالت قرار مي گيرند. علاوه بر آن حالت تمركزي كه در هنگام نماز در انسان به وجود مي آيد، تشعشع امواج آلفا را به اندازه قابل توجهي بالا مي برد و توانايي مغز را در توليد اين امواج بالا مي برد.

منبع:

http://www.fanaei.com


+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 23:42  توسط محمد حسن   | 

آیت الله سید محمد حسینی شیرازی

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت 22:55  توسط محمد حسن   | 

مصاحبه روزنامه جمهوری اسلامی با آیت ا... خامنه ای

مصاحبه روزنامه جمهوری اسلامی با آیت ا... خامنه ای

 

- با توجه به اینکه شما با دکتر شریعتی سابقه صمیمیت و دوستی داشتید وبا او از نزدیک آشنا بودید آیا شما تمایل دارید در مورد چهره و شخصیت او با ما مصاحبه کنید ؟

بسم ا... الرحم الرحیم. بله ـ من حرفی ندارم که درباره شخصیت شریعتی و معرفی شخصی از جوانب انسانی که برای مدتهای مدیدی مرکز و محور گفتگوها و قیل و قالهای زیادی بوده ـ آشنائی های خودم را تا حدودی که در این فرصت میگنجد بیان کنم .به نظر من شریعتی برخلاف آنچه که همگان تصور میکنند یک چهره همچنان مظلوم است ! و این به دلیل طرفداران و مخالفان اوست .یعنی از شگفتی های زمان و شاید از شگفتگیهای شریعتی این است که هم طرفدارانش و هم مخالفانش نوعی همدستی با هم کرده اند تا این انسان دردمند و پرشور را ناشناخته نگهدارند و این ظلمی به اوست .مخالفان او به اشتباهات دکتر شریعتی تمسک میکنندو این موجب میشود که نقاط مثبتی که در او بود را نبینند.بی گمان شریعتی اشتباهاتی داشت و من هرگز ادعا نمیکنم که این اشتباهات کوچک بود اما ادعا میکنم که در کنار آنچه که ما اشتباهات شریعتی میتوانیم نام بگذاریم چهره شریعتی از برجستگیها و زیبائیهائی هم برخوردار بود .پس ظلم است اگر به خاطر اشتباهات او برجستگیهای او را نبینیم.من فراموش نمیکنم که در اوج مبارزات که می توان گفت که مراحل پایانی قال و قیلهای مربوط به شریعتی محسوب میشد امام ضمن صحبتی بدون اینکه نام از کسی ببرند اشاره ای کردند به وضع شریعتی و مخالفتهائی که در اطراف او هست نوار این سخن همان وقت از نجف آمد و در فرونشاندن آتش اختلافات موثر بود.در آنجا امام بدون آنکه اسم شریعتی را بیاورند این جور بیان کرده بودند " کسی را که خدماتی کرده (چیزی نزدیک به این مضمون)به خاط چهار تا اشتباه در کتابهایش بکوبیم این صحیح نیست "این دقیقا نشان می داد موضع درست را در مقابل هر شخصیتی و نه تنها شخصیت شریعتی .مکن بود او اشتباهاتی بعضا در مسائی اصولی و بیانی تفکر اسلامی داشته باشد مثل توحید یا نبوت و یا مسائل دیگر ما این نباید موجب میشد که ما شریعتی را با همین نقاط منفی بشناسیم .در او محسنات فراوانی هم وجود داشت که البته مجال نیست که الان من این محسنات را بگویم... این درباره مخالفان .

 

اما ظلم طرفداران دکتر به او کمتر از ظلم مخالفانش نبود بلکه حتی کوبنده تر و شدیدتر هم بود.طرفداران او به جای آنکه نقاط مثبت شریعتی را مطرح کنند و آنها را تبیین کنند در مقابل مخالفان صف آرائی کردند و در اظهاراتی  نسبت به شریعتی سعی کردند او را یک موجود مطلق جلوه بدهند .سعی کردند حتی کوچکترین اشتباهی را از او نپذیرند .سعی کردند هرگونه اختلافی را که با روحانیون یا با متفکران بنیانی و فلسفی اسلام دارند در پوشش حمایت و دفاع از دکتر بیان کنند.در حقیقت شریعتی را سنگری کردند برای کوبیدن روحانیت و یا کلا متفکران اندیشه ی بنیانی و فلسفی اسلام .

خود این منش و موضع گیری کافی است که عکس العملها را در مقابل شریعتی شدیدتر و تندتر کند و مخالفان او را در مخالفت حریص تر کند.

بنابراین من امروز می بینم کسانی که به نام شریعتی و به عنوان دفاع از او درباره شریعتی حرف میزنند کمک می کنند تا شریعتی را هر چه بیشتر منزوی کنند.متاسفانه به نام رساندن اندیشه های یا به نام

نشر آثار او یا به عنوان پی گیری خط و راه او فجایعی در کشور ما صورت میگیرد فراموش نکرده ایم که یک مشت قاتل و تروریست به نام " فرقانی "ها خودشان را دنباله رو خط شریعتی می دانستند .

آیا شریعتی به راستی کسی بود که طرفدار ترور شخصیت عظیمی مثل شهید مطهری باشد ؟او که خود را همواره علاقمند به مرحوم مطهری و بلکه مرید او معرفی می کرد . من خودم این مطلب را از او شنیدم.مخالفان را میشود با تبیین و توضیح روشن کرد . می شود با بیان برجستگیهای شریعتی اگر در میان مخالفان معاندی وجود دارد او را منزوی کرد.

اما این گونه موافقان را به هیچ وسیله ای نمی شود از جان شریعتی و از سر شریعتی دور کرد . بنابراین من معتقدم چهره شریعتی در میان این موافقان و این مخالفان چهره مظلومی است و اگر من بتوانم در این باره یک رفع ظلمی بکنم به مقتضای دوستی و برادری دیرینه ای که با او داشتم حتما ابائی ندارم .

 

عده ای معتقدند که معمولا شخصیتها از دور یا پس از مرگ مبالغه آمیز و افسانه ای جلوه میکنند .آیا به نظر شما در مورد شریعتی نیز میتوان این نظر را صادق دانست و آیا چهره او نیز دستخوش چنین آفتی دانست ؟

البته من تصدیق میکنم که بخشی از شخصیت شریعتی مبالغه آمیز وافسانه آمیز جلوه میکند.درمیان قشری از مردم ـ اما متقابلا بخشهای ناشناخته ای از شخصیت شریعتی هم که آنها به قدر آنچه بوده اند هم بروز نکردند و رویش امروز حساب نمی شود .مثل  :. فرقانی ها .: هستند ـ دریک سطح دیگری کسانی که امروز در جنبه های سیاسی درمقابل یک قشر یا جریانی قرار گرفته اند و خودشان را به شریعتی منتسب می کنند از آن جمله هستند بعضی ازافراد نزدیک  شریعتی - اینها درحقیقت از نام و از عنوان - از آبروی قیمتی شریعتی دارند سوءاستفاده میکنند برای مقاصد سیاسی واین طرفداری وجانبداری است که یقینا ضربه اش به شخصیت شریعتی کمتر از ضربه مخالفان شریعتی نیست وجود دارند .

شریعتی را ممکن است به عنوان یک فیلسوف یک متفکر بزرگ یک بنیانگذار جریان اندیشه مترقی اسلام  - معرفی بکنند .اینها البته همانطوری که اشاره کردید مبالغه آمیز است .و چنین تعبیراتی باب مرحوم دکتر نیست .اما متقابلا شریعتی یک چهره دردمند پرسوز پیگیر برای حاکمیت اسلام بود .

از جمله منادیانی بود که از طرح اسلام به صورت یک ذهنیت وغفلت از طرح اسلام به صورت یک ایدئولوژی و قاعده نظام اجتماعی رنج می برد وکوشش می کرد تا اسلام را به عنوان یک تفکر سازندگی ساز و یک نظام اجتماعی و یک ایدئولوژی راهگشای زندگی مطرح کند .

این بُعد از شخصیت شریعتی آن چنان که باید وشاید شناخته نشده است .وروی این بخش وجود او تکیه نمی شود .می بینید که اگر از یک  بُعد از سوی یک قشری از مردم مبالغه آمیز جلوه میکند باز بخش دیگری از شخصیت او وگوشه دیگر ازچهره او حتی ناشناخته وتاریک باقی مانده است .بنابراین می توانم درپاسخ شما بگویم بله ـ به صورت مشروط درمورد شریعتی هم این بیماری وجود داشته است اما نه به صورت کامل وقسمتهائی از شخصیت او آن چنان که باید حتی شناخته نشده است .

درباره رابطه عاطفی و فکری شریعتی با روحانیت و روحانیون نظرات گوناگون و متفاوت و بعضا مغرضانه ای عرضه شده است .آیا شما می توانید به عنوان یک روحانی که با دکتر دوست و دربسیاری موارد همفکر بوده حقیقت را در این مورد بیان کنید ؟

اول من یه خاطره ای برای شما نقل می کنم و بعد پاسخ شما را می دهم .

در سال ۱۳۳۹ در مشهد در یک مجمعی از طلاب و فضلای مشهد من درس تفسیر می گفتم .در این درس تفسیر یک روز راجه به روحانیت صحبت کردم و نظراتی را که در مورد بازسازی روحانیت یعنی جامعه روحانیت وجود داشت به صورت فرض و احتمال مطرح کردم گفتم چهار نظر وجود دارد :

یک :حذف روحانیت به کلی ـ یعنی اصلا روحانیتی نمی خواهیم .

دو : قبول روحانیت به همین شکلی که هست  با همین نظام و سازمان کنونی قبولش کنیم و هیچ اصلاحی را در آن ندانیم .

سه : تبدیل به کلی یعنی اینها ! (روحانیت کنونی ) را برداریم یک روحانیت جدید بیاوریم به جای این روحانیت ـ با شرایط لازم و مقرری که برایش میپسندیم بنیانگذاری کنیم .

وچهارم : اصلاح همان چیزی که هست .

بحث کردم ـ روی مساله صحبت کردم البته طبیعی است که من آن سه نظر اول را رد می کردم و با ارائه دلیل و به نظر چهارم معتقد بودم .

همان اوقاتی بود که تازه زمزمه هائی علیه دکتر بلند شده بود و گفته می شد که دکتر شریعتی راجع به افکار شیعی کم عقیده است . یا بی عقیده است یا نسبت به روحانیت علاقه ای ندارد و ازاین قبیل  تعبیرات . جلسه ای داشتیم همان روز با دکتر شریعتی ! من برای او نقل کردم که من در جلسه درسمان این مطلب را بیان کردم با علاقه فراوانی گوش می داد .برایش گفتم ـ گفتم بله یکی اینکه نفی روحانیت به کلی که گفت این غلط است ! دوم اثبات همین روحانیت موجود به کلی که هیچ تغییری در او وارد نکنیم .این هم که غلط است .سوم اینکه تبدیل کنیم روحانیت را باز به کلی یعنی این روحانیت را کلا برداریم یک روحانیت دیگر جای او بگذاریم با شرایط لازم .

تا این شق سوم را گفتم شریعتی ناگهان گفت :اوه ! اوه ! این از همه بدتر است !!.توجه می کنید گفت این از همه بدتر است .از همه خطرناکتر است از همه استعماری تر است و رسیدیم به نظر چهارم که آن  اصلاح روحانیت موجود بود .گفت بله این نظر خوبی است .شریعتی برخلاف آنچه گفته می شود درباره او و هنوز هم عده ای خیال می کنند  ـ نه فقط ضد روحانی نبود بلکه عمیقا مومن و معتقد به رسالت روحانیت بود و فرق بگذاریم بین روابط او با روحانیت  ـ رابطه او با روحانیت همان چیزی است که گفتم . او می گفت روحانیت یک ضرورت است .اینها اعتقادات او بود .این از چیزهائی بود که جزء معارف قطعی شریعتی بود

 اما در مورد روحانیت تصورش این بود که که روحانیون به رسالتی که روحانیت بر دوش دارد به طور کامل عمل نمی کنند .

 باز در اینجا یک خاطره ای  نقل کنم برای شما در سال ۴۷ یعنی سال آخر عمر جلال آل احمد ـ مرحوم آل احمد آمد مشهد یک جلسه مشترکی داشتیم من بودم ـ آل احمد بود  مرحوم شریعتی بود و عده ای هم از دوستان مشهدی .... 

                                                                                                      ادامه دارد ...

                                                                       (برگرفته از نشریه صبح دوکوهه - اسفند ۱۳۸۰)

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم مهر 1386ساعت 14:34  توسط محمد حسن   | 

علامه مجلسی بزرگ

به سوي نور

علامه درمسيراحياي علوم اهل بيت عليه السلام راه استادش فيض را در پيش گرفت و با رها كردن علوم عقلي با كوله باري از تعبد به سوي نوري كه ازقله بلند روايات واحاديث مي تابيد ، شتافت و دراولين قدم " كتب اربعه" را به صحنه درس و بحث كشاند. وي ضمن نگاشتن شرح بر اصول كافي و تهذيب، از شرح " من لا يحضره الفقيه" كه پدرش بر آن شرحي نگاشته بود، خودداري كرد و يكي از شاگردانش را به نوشتن شرح استبصار تشويق نمود. وي طلاب را كه مدتها از روايات و احاديث جدا بودند ، به مطالعه و تحقيق در روايات تشويق كرد و براي حفظ و نگهداري كتب اربعه از گزند حوادث روزگار و تحويل دادن آنها به نسل فردا بدون هيچ گونه كم و كاستي و تحريف اعلام كرد كه اگر هر يك از طلاب كتب اربعه را بنويسد ، به دريافت يك جايزه از او نائل خواهد شد .

علامه با خود مي انديشيد كه تدريس كتب اربعه و توجه به بعضي از ديگر كتابها چون " ارشاد مفيد"، " قواعد علامه" و " صحيفه سجاديه" تنها اين كتاب ها ، را از خطر نابودي نجات خواهد داد ، اما براي كتب ديگر چه بايد كرد؟ انديشه درباره هزاران كتاب شيعه كه در كوره هاي حمام يغماگران و فرهنگ كشان به خاكستر تبديل شده بود و نيز صدها نسخه كوچك و بزرگ روايات كه از حوادث روزگار مصون مانده يا در كنج صندوقخانه ها پنهان شده بود و يا آنها را به نقاط دور دست دنيا كشيده بودند ، او را آزار مي داد. از سوي ديگر تعصب خشك اهل سنت در نابودي ذخيره هاي گرانبهاي تشيع و احتمال سقوط دولت صفويه به دست دو قدرت بزرگ شرق و غرب اهل تسنن و نفوذ قدرتمندانه صوفيان در دربار و جامعه ، و نقشه هاي آنان براي تحريف بسياري از روايات، بي توجهي طلاب به كتب روايات و احاديث ، بيش از پيش آثار اهل بيت را در معرض خطر و نابودي قرار داده بود. از اين رو وي  تلاش همه جانبه اي براي به دست آوردن آثار تشيع آغاز كرد به گونه اي كه در اين تلاش وسيع دويست اصل( و منبع مكتوب) از اصول چهارصدگانه معتبر شيعه را به دست آورد و نفيس ترين كتابخانه تشيع را گرد آورد. حتي در زماني كه به علامه خبر دادند كه نسخه كتاب " مدينه العلم" در يكي از كتابخانه هاي يمن به چشم خورده است ، علامه اين مطلب را با شاه در ميان گذاشت. شاه سفيراني را با هداياي فراوان و گرانبها نزد پادشاه يمن روانه آن كشور كرد و از اوكتاب" مدينه العلم" را درخواست نمود اما به دلايل نامعلوم هيچ گاه آن كتاب به دست علامه نرسيد. علامه در ادامه كارهاي فكري- فرهنگي خود بسياري از كتب گذشتگان را كه علما در مسائل  گوناگون نگاشته بودند احيا كرد وطلاب را به نسخه برداري از آنها تشويق و ترغيب نمود و كتابهايي كه غبار غربت آنها را فراگرفته و كسي آن را نمي شناخت و مطالعه نمي كرد با دستخط مباركش در زير آن مي نوشت كه اين كتاب غريب مانده و كسي آن را نمي خواند.

محراب بحار

علامه مجلسي با خود چنين انديشيد كه بايد گهرهاي گرانبهاي اهل بيت را كه از اطراف و اكناف جمع كرده است در قالب عنواني زيبا به نام " بحار الانوار" بگنجاند تا نه تنها طلاب بلكه تمام شيعيان در اين محراب به سوي قبله دلها يعني كلام اهل بيت به نماز عشق بايستند و بدين وسيله راه  را از چاه و درست را از نادرست تشخيص دهند تا هر زمان هرمكتبي درباره هر مطلبي كلامي را از اهل بيت خواست شيعيان با انگشت اشاره محراب زيباي " بحار" را نشانه روند. از اين رو دست به كاري عظيم زد و شروع به نگارش اين دايره المعارف بزرگ تشيع كرد.

علامه مجلسي قدرت تصحيح روايات و احاديث را به خوبي دارا بود ، همان گونه كه اين قدرت و ژرف نگري خود را در " مرآة العقول "  به نمايش گذارده است.

حضرت امام خميني(ره) درباره بحارالانوار مي فرمايد:" بحار خزانه همه اخباري است كه به پيشوايان اسلام نسبت داده شده، چه درست و يا نادرست، درآن كتابهايي هست كه خود صاحب بحار آنها را درست نمي داند و او نخواسته كتاب علمي بنويسد تا كسي اشكال كند كه چرا اين كتاب ها را فراهم كردي!"( كشف الاسرار، ص 319)

تاليفات

علامه، با توجه به نيازفرهنگي مردم زمان خود ، دست به تاليف كتابهاي گوناگون مي زد. زماني احساس مي كرد مردم به علم نجوم نيازمندند،  كتاب" اختيارات" را مي نوشت و چون احساس مي كرد جامعه به سوي جدا شدن ازخدا سوق داده مي شود كتابي در تهذيب اخلاق چون" عين الحياه" را مي نگاشت. آثار فارسي او به سود دين و دنياي مردم  بود و زمينه هدايت آنان  را فراهم مي ساخت. كمتر خانه اي از شيعيان بود كه از كتايهاي وي در آن يافت نمي شد و مورد بهره وري قرار نمي گرفت.

كتابهاي او چنان بود كه عرب و فارس، جاهل و عارف، مردان و زنان و حتي كودكان هم از آنها استفاده مي كردند.

علامه مجلسي به غير از دايره المعارف بزرگ تشيع ، " بحار الانوار" ، كتبي به قرار زير نگاشته است:

1-  مرآة العقول في شرح اخبارالرسول در شرح اصول كافي

2- ملاذ الاخبار في شرح التهذيب

3- شرح اربعين

4- الوجيزة  في الرجال

5- الفوائد الطريقه في شرح الصحيفه السجاديه

6- رسالة الاوزان

7- المسائل الهنديه

8- رساله اعتقادات ( 750 سطر است و در يك شب نگاشته شده است)

9- رسالة في الشكوك

تاليفات فارسي علامه عبارتند از:

1-  حق اليقين

2- عين الحياه

3- حلية المتقين

4- حيوة القلوب

5-  مشكوة الانوار

6-  جلاء العيون

7-  زاد المعاد

8- تحفه الزائر

9- مقياس المصابيح

10- ربيع الاسابيع

11- رساله در شكوك

12- رساله ديات

13- رساله دراوقات

14- رساله در جفر

15- رساله در بهشت و دوزخ

16- رساله اختيارات ايام

17- ترجمه عهد نامه اميرالمومنين (ع) به مالك اشتر

18- مشكوه الانوار در آداب قرائت قرآن و دعا

19- شرح هاي دعاي جوشن كبير

20- رساله در رجعت

21- رساله درآداب نماز

22- رساله در زكوه و بيش از 30 رساله ديگر در مسائل مختلف و ترجمه دعاها و كتابهايي مختصر در عقايد واحكام.

مردي از فردا

علامه مجلسي قهرمان عرصه سياست است اما به موجب كينه ورزي و عناد مستشرقان و روشنفكران غربزده ، همچنان مظلوم تاريخ سياست است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:24  توسط محمد حسن   | 

علامه مجلسی بزرگ

علامه مجلسي

تولد:

علامه ( محمد باقر) مجلسي به سال 1037 هجري چشم به جهان گشود.

پدرش ملا محمد تقي مجلسي از شاگردان بزرگ شيخ بهايي و در علوم اسلامي از بزرگان روزگار خود به شمار مي رفت و مادرش دختر صدرالدين محمد عاشوري خود از پرورش يافتگان خاندان علم و فضيلت بود.

در دامان زهد

بسياري از افراد خانواده مجلسي در قرن دهم ويازدهم از دانشمندان معروف زمان به شمار مي رفتند. پدر بزرگش " ملا مقصود" از دانشمندان با تقوا و از مروجين مذهب تشيع بود. وي به خاطر كلام زيبا و اشعار دلنشين و رفتار و گفتار نيكو در محافل و مجالس ، به " مجلسي" لقب يافته بود و خاندان عاليقدر آنان نيز بدين نام شهرت داشتند .

به دنبال نور

مجلسي درس و بحث را در چهار سالگي نزد پدر آغاز كرد. نبوغ سرشار او به حدي بود كه در چهارده سالگي از فيلسوف بزرگ اسلام ، ملاصدرا ، اجازه روايت گرفت. و سپس در حضور استاداني چون علامه حسن علي شوشتري ، اميرمحمد مومن استرآبادي، ميرزاي جزايري، شيخ حرعاملي، ملا محسن استرآبادي، ملا محسن فيض كاشاني، ملا صالح مازندراني، زانوي ادب زد و از خرمن علم و معرفت هر يك خوشه ها چيد.

وي در اندك زماني بر دانشهاي صرف و نحو، معاني و بيان ، لغت و رياضي ، تاريخ و فلسفه ، حديث و رجال، درايه و اصول و فقه و كلام احاطه كامل پيدا كرد.

آفتابي بر منبر

مجلسي كه در مدرسه ملا عبدالله به اقامه نماز و تدريس اشتغال داشت بعد از رحلت پدر بزرگوارش در مسجد جامع اصفهان به اقامه نماز و درس دادن مشغول گشت. در پاي درس او بيش از هزار طلبه مي نشستند و از نور علم و معرفت دلهاي خود را جلا مي دادند.

تواضع و بزرگ منشي او چنان بود كه بسياري از بزرگان حوزه براي نشان دادن ارادت خود به او و شناساندن ارزش علامه به طلاب جوان ، گاهي پاي درس ايشان حاضر مي شدند.

درميان شاگردان ، نكته سنجي و تيزبيني و كوشش خستگي ناپذير" سيد نعمت الله جزايري" كه به تازگي به همراه دوستش به حوزه درس او راه يافته بود و در فقر و تنگدستي به سر مي برد نظر او را به خود جلب كرد ؛ به طوريكه ضمن قرار دادن حقوق ماهيانه براي دوستش ، او را به خانه اش برد و مدت چهار سال در كنار خود جايش داد و سيد را چنان پرورش داد كه از او عالمي بزرگ و مجتهدي توانا ساخت .

سيد در سايه استاد چنان به تحصيل علم و معرفت پرداخت كه در اخلاق و رفتار و بيان مطالب علمي، آينه استاد به حساب مي آمد. وي در مسائل مختلف چنان سخن به ميان مي آورد كه گويي " مجلسي" سخن ميگويد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:7  توسط محمد حسن   | 

روح الله

او اهل عافیت نبود

 

پس از 15 خرداد 42، بسیاری، حتی از روحانیون و مذهبی ها ، حرکت امام را یک حرکت کور و اشتباه می دانستند. خاطره جمعی ما ایرانیان نباید فراموش کند، زمانی در این کشور آن کسانی مذهبی و متقی تلقی می شدند که از لحاظ اجتماعی انسانهایی منزوی و پرت وپلا محسوب می شدند.

هر کسی می خواست متقی تر باشد بیشتر به کنجی می خزید و خود را بزرگ منشانه! از مسائل اجتماعی دور نگه می داشت.

هنوز هم هستند کسانی که برای حفظ«عافیت» و آرامشِ این دنیایی ترجیح می دهند این گونه دینداری داشته باشند. چه بسیار روحانیانی که از مسائل اجتماعی و سیاسی دوری می کنند؛ هم هزینه و حرص و مشغولیت فکری اینگونه مسائل را ندارند و هم همیشه پامنبری ها و عوامی هستند که در این مجلس و آن مجلس آنها را تکریم کنند و بالا بنشانند؛ هم دنیا دارد و هم آخرت! نه حرص دارد و نه جوش! حال می کنند نمازی بخوانند که خلقی پشت سرشان باشند یا روضه ای بخوانند که چند صد نفر پای منبرشان گریه کند؛ این گونه هم اهل آخرتند! چون نماز می خوانند و روضه و هم دنیا را دارند؛ بالاخره تعظیم و دولا و راست شدن مردم و مزایای دیگر دارد.

زمانی امام ، فیلم شاه را که به آمریکا رفته بود و آنجا در مقابل کارتر به صورت نوکری – به تعبیر امام – ایستاده بود را دیده بودند. دیدن این تصویر آنچنان امام را ناراحت کرده بود که چند سال بعد امام در سخنرانی ای به آن اشاره کرد وگفت که هنوز تلخی آن لحظه را فراموش نکرده است.

چرا که امام اهل « عافیت» نبود. مسائل اجتماعی برایش دغدغه بود، آبرو و حرمت شیعه برایش اهمیت داشت، نمی توانست ببیند فرمانروایی که نام شیعه بر خود دارد، ذلیلانه در مقابل یک مستکبر ایستاده است.روح متعالی کوچک بودن را تحمل نمی کند و گرنه او هم می توانست به دادن رسا له ای و پند و موعظه ای بسنده کند. اما این چنین نکرد چرا می دانست خانه از پای بست ویران است. اواخر عمر سلسله پهلوی بسیاری سعی کردند امام را به مذاکره با محمدرضا بکشانند اما حرف او یک کلام بود:محمدرضا باید برود.

نیروهای انقلابی آن چنان که باید، تاریخ انقلاب را به نسل بعدی منتقل نکرده اند.

بسیاری این گونه فکر می کنند که از همان سال 42 اکثریت روحانیت و مذهبی ها به دنبال امام بودند. اما واقعیت آن است که امام برای « تغییر تفکر» مذهبی ها و بسیاری از روحانیون بیشترین سختی را کشید.

شاید اگر امام نبود الان پهلوی همچنان حکومت می کرد و بسیاری از همان اهل دیانت و روحانی هایی که حرکت امام را با نیشخند به زبان می آوردند، سلطان جائر را تایید ضمنی می کردند و با « عافیت» منبر و روضه خود را می رفتند؛ و در روی دیگر سکه نیروهای- اصطلاحا- ملی مذهبی از اینکه سلطنت مشروطه شده است و می توانند نماینده به مجلس ملی بفرستند به جان اعلیحضرت دعا می کردند! و روشنفکرانی دیگر، مدح ملکه می گفتند که فرهنگ را بارور کرده و ذیل عنایات ایشان معماری و مینیاتور و سهروردی و صدرا به جهانیان در حال معرفی شدن است؛ البته اگر به قول فردوست و نصیری نیروهای امنیتی مملکت اسلامیِ ایران در اسرائیل و اینتلیجنت سرویس آموزش هم ببینند که مسئله آنچنان مهمی نیست! و اگر فساد و گند و کثافت آنچنان دربار را برداشته که اسم محمدرضا و اشرف پهلوی و... مترادف فساد اخلاقی است غمی نیست ، می نشینیم با علما درباره حکومت اسلامی سلطنتی مذاکره می کنیم درست می شود!

اما این گونه نشد و بساط همه اینها با یک نفر جمع شد : روح الله خمینی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:47  توسط محمد حسن   | 

عرفان؟؟؟؟؟

آشتی محقق با معتقد، سبب توقف اندیشه و ثبات سردرگمی آدمی می شود. اگر دنیای مالامال از باور و باورمندان کنونی، مجال نظم اندیشه ی معتبر و منظم تری نمی یابد و سنجشی بنیانی میان پذیرش ها و حذف زوائد آن، صورت نمی بندد، بدان علت است که محققین تیزبین و بی گذشت، به شماره بس اندک اند.

اساس بسیاری از مکاتب تکلیفی موجود، در تراکم غلیظ و غریبی از مه زمانه ناپیداست و نمی دانیم چرا «شامان بودایی»، با وسواس بسیار، مویی در سر نگه نمی دارد و «سردار سیک» سخت مواظب است تا مویی از پیکرش گم نشود و هر دو از یک اقلیم و احاطه شده در شرایط اجتماعی یکسان!؟

همه جا با انبوهی مراتب و مراسم مشکوک و شاق روبه روییم که قرون متمادی تبعیت، به قدر باقلایی میدان ممکنات معتقدان را فراخ نکرده است. ریسمان کشیدن و به گردن انداختن دندان و دنده ی  دشمن، همان اندازه از درماندگی و ناتوانی جنگ جوی آفریقایی نمی کاهد، که شست و شو با بول گاو، دردی از گاو پرست بی سر پناه  مانده ی هندو دوا نمی کند.

تنوع این باورها و بستگی ها بی شمار است و ازکامچاتکای خاوردور تا دماغه هورن، در منتهاالیه آمریکای جنوبی موج می زند، با مناسک و مراتب ومقدراتی که گویی عامدا برای ایجاد اعجاب ساخته اند و کوهی روایات و خرافات و توصیه ها و منهیات، که گرچه برای سرزنش پیروان کفایت می کند، ولی غالب اوقات و با تعجب بسیار، باز گویی ناقدانه و منع و مانع تراشی، به سرسختی بیش تر معتقد می انجامد!

میدان تسلط و اختیار غالب این باورها، از چشم انداز طبیعی یک قبیله و قوم فراتر نمی رود و در حدودی می چرخد که رود و کوه و دره و جنگل و صحرا و دریایی، میدان عبور و رسوخ آن را متوقف و محدود می کند. چنین تعلقاتی، اگر در نقاط دورمانده ی جهان به جای باشد، از فقدان رشد مجوز می گیرد، که دیر پایی باورهایی بدون توضیح عقلی را ممکن و مرسوم می کند، اما پدیداری گونه های سازمان داده شده دیگری از همین دست پذیره های خرافه آلود، در میان هواداران ادیان بزرگ آسمانی و به ویژه اسلام، بی ذره ای تردید، در زمره  توطئه هایی قرار می گیرد که هدف اصلی آن پراکنده و شعبه شعبه کردن اندیشه و فرهنگ ممتاز مسلمین است، که علی رغم موانع و دشمنان بسیار، استعداد جذب بی نظیری از خود بروز داده است.

کلیسا در سقوط طبیعی قدرت های کهن اروپا، که بخشی از علت های آن، حاصل رخنه ی پنهان کاهنان یهود و مسیحی بود، در جای اقتدار هلنی نشست. این حقیقت مطلقی است که هنوز به زیربنا و سر آغاز فرهنگ مستقل مسیحیت در معماری و هنر و تولید کهن برنخورده ایم و به زبان دیگر مسیح به همراه خود تحفه ی عقلی و ادراکی و زیباشناختی ویژه ای برای فرهنگ آدمی نیاورده و انجیل، خلاف قرآن، به مومنین، اعتبار علمی جدای از ایمان نبخشیده است: کلیساهای بزرگ کپی پرتکلف و پیچاپیچ تر قصرهای اشرافی و معابد کهن هلنیسم اند، آیینی ترین مجسمه های واتیکان تکرار و تقلید کم تر موفقی از مهارت و استادی پیکرتراشان یونان و رم شمرده می شوند و شباهت ردای کشیشان با شنل سزار سخت تامل برانگیز است. مسیحیت تاکنون نتوانسته بر زیربنای کهن هلنی، حتی در بسیاری از مناسک و عبادات، غلبه کند، چنان که خداوند کاهنان کنیسه و کلیسا، همچون ایزدان بلندی های المپ، صاحب فرزند و خانواده و روابط خونی و خویشاوندی شده اند و در حالی که مسلمانان چهارصد سال پس از طلوع اسلام و به دنبال پشت سر نهادن دوران دشوار همآهنگی فرهنگی و نگارشی، هندسه و طب و نجوم و ریاضیات عالی می شناختند و بیمارستان داشته اند، مسیحیان۱۲۰۰ سال پس از ظهور مسیح نیز، هنوز می کوشیدند تا با آزار مریض در کلیساها، شیطان را از بدن او اخراج کنند.

اسلام تمدن مستقل و ممتاز خویش بنا نهاد و جدا از تلقینات مضحک یهودیان، در باب برداشت مسلمین ازتمدن ایران و یونان، که در مجموعه نوشته های بی هویت شعوبی ثبت است، در اندیشه و عمل، وامی به هیچ تجمع و تمدن ماقبل خویش ندارد، قوم و ملت و محدوده نمی شناسد، به البسه و زلف وکلاه و ردا و آراستگی های مخصوص و درخت کاج و صلیب و تعمید و تبرک و رنگ و زنگ و بوق و دبوس و زنجیرطلا و پیکره مرمرین و عشاء ربانی  و ارگ و اعتراف و خرید و فروش گناه و خانقاه و خرقه و چرخیدن و مخدر و هو کشیدن و مهارت در بروز اعمال غریبه و انحرافات رفتاری، آن هم در پوشش کسب خلوص، محتاج نمی شود. هرکس در جامه خویش، از مقام دار و آدم معمول، در همان کسوتی که مدار عادی زندگی خویش می گرداند، در بیابان و مسجد و خلوت و خانه، با عادی ترین صورت یک بنده، که در وجود امکان فقط دست و روی خویش شسته است، بی نیاز به عبور از مدارج سیر و سلوک و مقدمه و مقوله، از اندونزی تا اندلس، سر بر آستانی واحد و ثابت می ساید و یکتایی خداوند را می ستاید.

چنین وصول ساده و تلقی و لقای آسان با معبود، معلوم نیست از چه زمان و به وسیله ی چه کسان، به صدها پیرایه و شرط و مقدمه و قرار موکول شده که النهایه خداشناسی بدون واسطگی «شیخ» و «پیر» و «مرشد» را، «خام» می گوید و معتبر نمی داند! بدین ترتیب فراتر از قرآن که می گوید : «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»، در سراشیب فرهنگ سازی ظاهرا اسلامی، میان قرن چهارم تا هشتم هجری، حیران در تو به توی  لابیرنتی از حواشی انواع پر دنگ و فنگ تقرب به خدا، ناگزیریم برای رساندن ساده ترین صدای نیاز خویش به خداوند، تقریبا تمام عمر را مشغول طی «مناسک و مقدمات» شویم!!!

اگر کسانی ضرورت و در واقع به مصلحت خویش نمی بینند، که فقدان کامل عناصر و عوامل حیات، یعنی حضور مجرد آدمی، در فاصله ی نسل کشی پوریم تا اسلام را بررسی کنیم، از جمله در هراس اند که تا چند قرن هیچ شهری را در ایران پس از اسلام نیابند تا از آن صوفی و عارف و مفسر و مترجم و مورخ و جغرافیا دانی برخیزد و به چشم برهم زدنی صدها فرقه ی صاحب نام و سخن، اما محصول خیال، از آن مادینه بزایانند که صرف آشنایی با اسامی مقدمه ای از آنان، مجعول بودن شان را به گمان و ذهن تلقین می کند. اسامی و القابی که با هر میزان جست و جو در اسناد معمولا نو ساخته ی موجود، که اصل نایابی دارند، سرنخی از مبانی و لزوم و امکان ظهور آن ها نمی یابیم.

این جا نیز در همان چرخه و گردابی غوطه وریم که بدون دخول به مداخل و مباحث و مبدأ چنین فرهنگی به مخرج معین نخواهیم رسید. برای مورخی که منکر تمدن پیش از اسلام ایران، از مبدا نسل کشی پوریم است و می تواند حداقل از پانزده مسیر مختلف و مطمئن صحت رخ داد قتل عام پوریم و عواقب و تبعات نابود کننده ی آن را اثبات کند و طبیعتا مسلم می داند که تا میانه ی قرن چهارم هجری، آثاری از هیچ نوع فرهنگ مکتوب اسلامی، مگر پاره قرآن نویسی هایی غیر رسمی و مورد نیاز اشخاص، به دست نیامده و ادعاهای موجود در تألیفاتی چون الفهرست ابن ندیم و نسخه ثانی آن ها از قبیل دوباره نویسی های غیر محققانه ی کسانی از قبیل فؤاد سزگین و رسول جعفریان را، در زمره ی تازه سازی جعلیات شعوبیه در جهت تثبیت مسوده های ناممکنی موسوم به اسرائیلیات می شمارد و از پس اثبات آن نیز برمی آید، گفت وگو از تصوف و عرفان، با بنیان گذاران ناشناخته  و بی نشانی چون معبد جهمی، غیلان دمشقی، حسن بصری، مکحول دمشقی، اویس قرنی، ابراهیم ادهم، سفیان ثوری، فضیل عیاض، شقیق بلخی، معروف کرخی، بشر حافی، جنید بغدادی و حسین حلاج و غیره، که تمامی آن ها مقدم از قرن چهارم قرار می گیرند، همانند تدارک سرگرمی فرهنگی برای خیال بافی در اوقاتی است که مطلبی جدی برای مشغول کردن اندیشه یافت نمی شود.

اگر کسی را عالم و یارا و مدعی تعقیب و تدقیق در این گفتار می شناسید، در میان اندازم که اثبات وجود تجمعی از آدمیان، در مقیاس شهر و با جمعیتی افزون بر چند صد نفر، در سراسر ایران، پیش از آغاز قرن سوم هجری ناممکن است، تا احتمالا از میان آنان صاحب صحبت و صنعتی، حتی در اندازه ی سفالینه سازی ظهور کند، چه رسد به عارف و حکیم و شاعر و محدث و مورخ و از این قبیل. از همین باب است که صاحب نظر منتقدی نیافته ام تا اندک تاملی بر سر این ابهام گذارده باشد که این همه فرقه و شعبه و انشعاب و القاب، در تصوف و عرفان، چه گونه بروز کرده، از کدام مسیر و وسیله چه مدافعان و داعیانی رد حضور خود را تا زمان ما باقی گذارده است که همان خواندن نام و عنوان مطول و مبهم شان برای قبول نکردن موضوعیت آن ها کافی است؟

 

جهمیه، ملامتیه، کرامیه، اویسیه، نجاریه، ضراریه، یونسیه، ثوبانیه، جنیدیه، سهلیه، حکیمیه، خرازیه، خفیفیه، حروفیه، بابائیه، بکتاشیه، معطلیه، روحانیه، سالمیه، سوفسطانیه، سباییه، طبایعه، طیفوریه، قصاریه، محاسبیه، دهریه، نوریه، مرجعیه، بهشمیه، اباحیه، اصولیه، افلاکیه، الهامیه، حشویه، باطنیه، براهمه، ثنویه، حلاجیه، حلمانیه، حلولیه، حمدونیه، خرازیه، خفیفیه، واصلیه، عمرویه، نظامیه، معمریه، بشریه، هشامیه، مرداریه، جعفریه، اسواریه، اسکافیه، حدیثیه، صالحیه، جاحظیه، شمامیه، جبائیه، کعبیه، جارودیه، راوندیه، شبیریه، تناسخیه، رزامیه، بیانیه، تبریه، بکریه، افطمیه، ابومسلمیه، حماریه، کلابیه، نجدانیه، عجارویه، صفدیه، اباضیه، کیسانیه، زیدیه، جریریه، قاسمیه، هادویه، ناصریه، صباحیه، قصاریه، طیفوریه، سهلیه، فراضیه، خفیثیه، سیاریه، عقبیه، یعقوبیه، نزاریه، جهمیه، خزرویه، سبائیه، حربیه، ریاحیه، خطابیه، سمیطیه، شیطانیه، حشویه، علویه، باطنیه، اسماعیلیه، مجوسیه، فلاطونیه، فیثاغورثیه، قرمطیه، غالیه، مغیریه، شبیهیه، منصوریه، جناحیه، خطابیه، غاروسیه، عظمیه، واقفیه، مفوضه، نصیریه، صباحیه، علبانیه، کربیه، کاملیه، مختاریه، مخمسه، مبارکیه، نجدیه، مریسیه و ...

 

اینها فقط نیمی از فرق قابل ذکر از انواع اسلام انگاری های صوفیان و عارفان و درویشان است که در دفاتر مختلف ثبت کرده اند. آیا به راستی این همه تنوع در انحاء اسلام میسر و مفید و طبیعی و لازم است؟ آیا هرگز پرسیده ایم چه تفاوتی در بنیان نگری یک صوفی پیرو شعبه ی «حماریه» با آن دیگری که در قالب «کلابیه» به خداوند می نگرد، دیده می شود و اگر یافتن پاسخی برای این سئوال، از آن که این اسامی فاقد شرح شناسایی مکاتب اند، ناممکن است، پس از چه راه طی این طریق را بر آن دیگری ترجیح می دهند و اگر بنا را بر آگاهی در انتخاب بگذاریم، به اجمال معترض شوم که مگر می توان در عمر مقرر آدمی سیصد طریق ایمانی را، برای راه یابی به مقصدی، رفت و برگشت کرد؟

 

 

بخشی از سخنان دکتر ناصر پور پیرار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:50  توسط محمد حسن   | 

شعر

حافظ برای اولین بار این شعر را سرود که

 

اگــر آن تــــرک شیــرازی بــدست آرد دل ما را

به خــــــال هندویش بخشم سمرقند و بخـــــارا را

 

صائب تبریزی در جواب حافظ این را گفته که

 

اگــر آن تــــرک شیــرازی بـدست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر ودست و تــــن و پــا را

هر آن کس چیز می بخشد از آن خویش مــی بخشد

نـه چون حـــافظ که می بخشد سمرقند و بخــارا را

 

شهریار هم حسن خطامی بر این شعر صائب می سراید

 

اگــر آن تــــرک شیــرازی بدست آرد دل ما را

به خــال هندویش بخشم تـما م روح و اجــــزا را

هر آن کس چیز می بخشد، مثال مــــرد می بخشد

نه چون صائب که می بخشد سر ودست و تن و پا را

سر و دست و تن و پا را ، به خــاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که شور انداخت در دلـــها

 

اخیرا جواب های زیادی هم در جواب شهریار سروده شده است که من از این جوابي كه شخصی به نام "خانم یاری" سروده است خوشم آمد

 

اگــر آن تـــرک شیــرازی بدست آرد دل ما را

به خورشید و فلک سایم از این عــــزت کف پا را

روان و روح و جان ما همه از دولت شــــاه است

مــــن مفلس کیم چیزی ببخشم خـــال زیبــا را

اگـــر استاد مــــــا محو جمال یار می بـــودی

از آن خود نمی خواندی تمام روح و اجــــزا را

 

و حالا به جواب دندان شكن بيژن خميسي به همه آن ها توجه كنيد

 

اگــر آن تـــرک شیــرازی بدست آرد دل ما را

چنــــــان بوسم به دل او را كه بوسد او دل ما را

 

نه چون حــــافظ دهم او را سمرقند و بخـــارا را

نه چون صائب دهم او را ســر و دست و تن و پا را

نه چون استاد مي بخشم به او مـــن روح و اجزا را

نه چون ياري بسايم من ز آن عــــــزت كف پا را

اگــر آن تـــرک شیــرازی بدست آرد دل ما را

ز كوي عشق مي آرم تــك و تـنــــــها دل ما را

 

 

جالب بید نه؟؟

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه چهاردهم مرداد 1386ساعت 23:57  توسط محمد حسن   |