تبليغاتX
مذهبی و سیاسی

مذهبی و سیاسی

مطالب مذهبی و عکس های سیاسی

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 23:49  توسط محمد حسن   | 

علامه مجلسی بزرگ

به سوي نور

علامه درمسيراحياي علوم اهل بيت عليه السلام راه استادش فيض را در پيش گرفت و با رها كردن علوم عقلي با كوله باري از تعبد به سوي نوري كه ازقله بلند روايات واحاديث مي تابيد ، شتافت و دراولين قدم " كتب اربعه" را به صحنه درس و بحث كشاند. وي ضمن نگاشتن شرح بر اصول كافي و تهذيب، از شرح " من لا يحضره الفقيه" كه پدرش بر آن شرحي نگاشته بود، خودداري كرد و يكي از شاگردانش را به نوشتن شرح استبصار تشويق نمود. وي طلاب را كه مدتها از روايات و احاديث جدا بودند ، به مطالعه و تحقيق در روايات تشويق كرد و براي حفظ و نگهداري كتب اربعه از گزند حوادث روزگار و تحويل دادن آنها به نسل فردا بدون هيچ گونه كم و كاستي و تحريف اعلام كرد كه اگر هر يك از طلاب كتب اربعه را بنويسد ، به دريافت يك جايزه از او نائل خواهد شد .

علامه با خود مي انديشيد كه تدريس كتب اربعه و توجه به بعضي از ديگر كتابها چون " ارشاد مفيد"، " قواعد علامه" و " صحيفه سجاديه" تنها اين كتاب ها ، را از خطر نابودي نجات خواهد داد ، اما براي كتب ديگر چه بايد كرد؟ انديشه درباره هزاران كتاب شيعه كه در كوره هاي حمام يغماگران و فرهنگ كشان به خاكستر تبديل شده بود و نيز صدها نسخه كوچك و بزرگ روايات كه از حوادث روزگار مصون مانده يا در كنج صندوقخانه ها پنهان شده بود و يا آنها را به نقاط دور دست دنيا كشيده بودند ، او را آزار مي داد. از سوي ديگر تعصب خشك اهل سنت در نابودي ذخيره هاي گرانبهاي تشيع و احتمال سقوط دولت صفويه به دست دو قدرت بزرگ شرق و غرب اهل تسنن و نفوذ قدرتمندانه صوفيان در دربار و جامعه ، و نقشه هاي آنان براي تحريف بسياري از روايات، بي توجهي طلاب به كتب روايات و احاديث ، بيش از پيش آثار اهل بيت را در معرض خطر و نابودي قرار داده بود. از اين رو وي  تلاش همه جانبه اي براي به دست آوردن آثار تشيع آغاز كرد به گونه اي كه در اين تلاش وسيع دويست اصل( و منبع مكتوب) از اصول چهارصدگانه معتبر شيعه را به دست آورد و نفيس ترين كتابخانه تشيع را گرد آورد. حتي در زماني كه به علامه خبر دادند كه نسخه كتاب " مدينه العلم" در يكي از كتابخانه هاي يمن به چشم خورده است ، علامه اين مطلب را با شاه در ميان گذاشت. شاه سفيراني را با هداياي فراوان و گرانبها نزد پادشاه يمن روانه آن كشور كرد و از اوكتاب" مدينه العلم" را درخواست نمود اما به دلايل نامعلوم هيچ گاه آن كتاب به دست علامه نرسيد. علامه در ادامه كارهاي فكري- فرهنگي خود بسياري از كتب گذشتگان را كه علما در مسائل  گوناگون نگاشته بودند احيا كرد وطلاب را به نسخه برداري از آنها تشويق و ترغيب نمود و كتابهايي كه غبار غربت آنها را فراگرفته و كسي آن را نمي شناخت و مطالعه نمي كرد با دستخط مباركش در زير آن مي نوشت كه اين كتاب غريب مانده و كسي آن را نمي خواند.

محراب بحار

علامه مجلسي با خود چنين انديشيد كه بايد گهرهاي گرانبهاي اهل بيت را كه از اطراف و اكناف جمع كرده است در قالب عنواني زيبا به نام " بحار الانوار" بگنجاند تا نه تنها طلاب بلكه تمام شيعيان در اين محراب به سوي قبله دلها يعني كلام اهل بيت به نماز عشق بايستند و بدين وسيله راه  را از چاه و درست را از نادرست تشخيص دهند تا هر زمان هرمكتبي درباره هر مطلبي كلامي را از اهل بيت خواست شيعيان با انگشت اشاره محراب زيباي " بحار" را نشانه روند. از اين رو دست به كاري عظيم زد و شروع به نگارش اين دايره المعارف بزرگ تشيع كرد.

علامه مجلسي قدرت تصحيح روايات و احاديث را به خوبي دارا بود ، همان گونه كه اين قدرت و ژرف نگري خود را در " مرآة العقول "  به نمايش گذارده است.

حضرت امام خميني(ره) درباره بحارالانوار مي فرمايد:" بحار خزانه همه اخباري است كه به پيشوايان اسلام نسبت داده شده، چه درست و يا نادرست، درآن كتابهايي هست كه خود صاحب بحار آنها را درست نمي داند و او نخواسته كتاب علمي بنويسد تا كسي اشكال كند كه چرا اين كتاب ها را فراهم كردي!"( كشف الاسرار، ص 319)

تاليفات

علامه، با توجه به نيازفرهنگي مردم زمان خود ، دست به تاليف كتابهاي گوناگون مي زد. زماني احساس مي كرد مردم به علم نجوم نيازمندند،  كتاب" اختيارات" را مي نوشت و چون احساس مي كرد جامعه به سوي جدا شدن ازخدا سوق داده مي شود كتابي در تهذيب اخلاق چون" عين الحياه" را مي نگاشت. آثار فارسي او به سود دين و دنياي مردم  بود و زمينه هدايت آنان  را فراهم مي ساخت. كمتر خانه اي از شيعيان بود كه از كتايهاي وي در آن يافت نمي شد و مورد بهره وري قرار نمي گرفت.

كتابهاي او چنان بود كه عرب و فارس، جاهل و عارف، مردان و زنان و حتي كودكان هم از آنها استفاده مي كردند.

علامه مجلسي به غير از دايره المعارف بزرگ تشيع ، " بحار الانوار" ، كتبي به قرار زير نگاشته است:

1-  مرآة العقول في شرح اخبارالرسول در شرح اصول كافي

2- ملاذ الاخبار في شرح التهذيب

3- شرح اربعين

4- الوجيزة  في الرجال

5- الفوائد الطريقه في شرح الصحيفه السجاديه

6- رسالة الاوزان

7- المسائل الهنديه

8- رساله اعتقادات ( 750 سطر است و در يك شب نگاشته شده است)

9- رسالة في الشكوك

تاليفات فارسي علامه عبارتند از:

1-  حق اليقين

2- عين الحياه

3- حلية المتقين

4- حيوة القلوب

5-  مشكوة الانوار

6-  جلاء العيون

7-  زاد المعاد

8- تحفه الزائر

9- مقياس المصابيح

10- ربيع الاسابيع

11- رساله در شكوك

12- رساله ديات

13- رساله دراوقات

14- رساله در جفر

15- رساله در بهشت و دوزخ

16- رساله اختيارات ايام

17- ترجمه عهد نامه اميرالمومنين (ع) به مالك اشتر

18- مشكوه الانوار در آداب قرائت قرآن و دعا

19- شرح هاي دعاي جوشن كبير

20- رساله در رجعت

21- رساله درآداب نماز

22- رساله در زكوه و بيش از 30 رساله ديگر در مسائل مختلف و ترجمه دعاها و كتابهايي مختصر در عقايد واحكام.

مردي از فردا

علامه مجلسي قهرمان عرصه سياست است اما به موجب كينه ورزي و عناد مستشرقان و روشنفكران غربزده ، همچنان مظلوم تاريخ سياست است.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386ساعت 14:24  توسط محمد حسن   | 

علامه مجلسی بزرگ

علامه مجلسي

تولد:

علامه ( محمد باقر) مجلسي به سال 1037 هجري چشم به جهان گشود.

پدرش ملا محمد تقي مجلسي از شاگردان بزرگ شيخ بهايي و در علوم اسلامي از بزرگان روزگار خود به شمار مي رفت و مادرش دختر صدرالدين محمد عاشوري خود از پرورش يافتگان خاندان علم و فضيلت بود.

در دامان زهد

بسياري از افراد خانواده مجلسي در قرن دهم ويازدهم از دانشمندان معروف زمان به شمار مي رفتند. پدر بزرگش " ملا مقصود" از دانشمندان با تقوا و از مروجين مذهب تشيع بود. وي به خاطر كلام زيبا و اشعار دلنشين و رفتار و گفتار نيكو در محافل و مجالس ، به " مجلسي" لقب يافته بود و خاندان عاليقدر آنان نيز بدين نام شهرت داشتند .

به دنبال نور

مجلسي درس و بحث را در چهار سالگي نزد پدر آغاز كرد. نبوغ سرشار او به حدي بود كه در چهارده سالگي از فيلسوف بزرگ اسلام ، ملاصدرا ، اجازه روايت گرفت. و سپس در حضور استاداني چون علامه حسن علي شوشتري ، اميرمحمد مومن استرآبادي، ميرزاي جزايري، شيخ حرعاملي، ملا محسن استرآبادي، ملا محسن فيض كاشاني، ملا صالح مازندراني، زانوي ادب زد و از خرمن علم و معرفت هر يك خوشه ها چيد.

وي در اندك زماني بر دانشهاي صرف و نحو، معاني و بيان ، لغت و رياضي ، تاريخ و فلسفه ، حديث و رجال، درايه و اصول و فقه و كلام احاطه كامل پيدا كرد.

آفتابي بر منبر

مجلسي كه در مدرسه ملا عبدالله به اقامه نماز و تدريس اشتغال داشت بعد از رحلت پدر بزرگوارش در مسجد جامع اصفهان به اقامه نماز و درس دادن مشغول گشت. در پاي درس او بيش از هزار طلبه مي نشستند و از نور علم و معرفت دلهاي خود را جلا مي دادند.

تواضع و بزرگ منشي او چنان بود كه بسياري از بزرگان حوزه براي نشان دادن ارادت خود به او و شناساندن ارزش علامه به طلاب جوان ، گاهي پاي درس ايشان حاضر مي شدند.

درميان شاگردان ، نكته سنجي و تيزبيني و كوشش خستگي ناپذير" سيد نعمت الله جزايري" كه به تازگي به همراه دوستش به حوزه درس او راه يافته بود و در فقر و تنگدستي به سر مي برد نظر او را به خود جلب كرد ؛ به طوريكه ضمن قرار دادن حقوق ماهيانه براي دوستش ، او را به خانه اش برد و مدت چهار سال در كنار خود جايش داد و سيد را چنان پرورش داد كه از او عالمي بزرگ و مجتهدي توانا ساخت .

سيد در سايه استاد چنان به تحصيل علم و معرفت پرداخت كه در اخلاق و رفتار و بيان مطالب علمي، آينه استاد به حساب مي آمد. وي در مسائل مختلف چنان سخن به ميان مي آورد كه گويي " مجلسي" سخن ميگويد.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:7  توسط محمد حسن   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 18:4  توسط محمد حسن   | 

مبارزه با بد حجابی

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 17:54  توسط محمد حسن   | 

روح الله

او اهل عافیت نبود

 

پس از 15 خرداد 42، بسیاری، حتی از روحانیون و مذهبی ها ، حرکت امام را یک حرکت کور و اشتباه می دانستند. خاطره جمعی ما ایرانیان نباید فراموش کند، زمانی در این کشور آن کسانی مذهبی و متقی تلقی می شدند که از لحاظ اجتماعی انسانهایی منزوی و پرت وپلا محسوب می شدند.

هر کسی می خواست متقی تر باشد بیشتر به کنجی می خزید و خود را بزرگ منشانه! از مسائل اجتماعی دور نگه می داشت.

هنوز هم هستند کسانی که برای حفظ«عافیت» و آرامشِ این دنیایی ترجیح می دهند این گونه دینداری داشته باشند. چه بسیار روحانیانی که از مسائل اجتماعی و سیاسی دوری می کنند؛ هم هزینه و حرص و مشغولیت فکری اینگونه مسائل را ندارند و هم همیشه پامنبری ها و عوامی هستند که در این مجلس و آن مجلس آنها را تکریم کنند و بالا بنشانند؛ هم دنیا دارد و هم آخرت! نه حرص دارد و نه جوش! حال می کنند نمازی بخوانند که خلقی پشت سرشان باشند یا روضه ای بخوانند که چند صد نفر پای منبرشان گریه کند؛ این گونه هم اهل آخرتند! چون نماز می خوانند و روضه و هم دنیا را دارند؛ بالاخره تعظیم و دولا و راست شدن مردم و مزایای دیگر دارد.

زمانی امام ، فیلم شاه را که به آمریکا رفته بود و آنجا در مقابل کارتر به صورت نوکری – به تعبیر امام – ایستاده بود را دیده بودند. دیدن این تصویر آنچنان امام را ناراحت کرده بود که چند سال بعد امام در سخنرانی ای به آن اشاره کرد وگفت که هنوز تلخی آن لحظه را فراموش نکرده است.

چرا که امام اهل « عافیت» نبود. مسائل اجتماعی برایش دغدغه بود، آبرو و حرمت شیعه برایش اهمیت داشت، نمی توانست ببیند فرمانروایی که نام شیعه بر خود دارد، ذلیلانه در مقابل یک مستکبر ایستاده است.روح متعالی کوچک بودن را تحمل نمی کند و گرنه او هم می توانست به دادن رسا له ای و پند و موعظه ای بسنده کند. اما این چنین نکرد چرا می دانست خانه از پای بست ویران است. اواخر عمر سلسله پهلوی بسیاری سعی کردند امام را به مذاکره با محمدرضا بکشانند اما حرف او یک کلام بود:محمدرضا باید برود.

نیروهای انقلابی آن چنان که باید، تاریخ انقلاب را به نسل بعدی منتقل نکرده اند.

بسیاری این گونه فکر می کنند که از همان سال 42 اکثریت روحانیت و مذهبی ها به دنبال امام بودند. اما واقعیت آن است که امام برای « تغییر تفکر» مذهبی ها و بسیاری از روحانیون بیشترین سختی را کشید.

شاید اگر امام نبود الان پهلوی همچنان حکومت می کرد و بسیاری از همان اهل دیانت و روحانی هایی که حرکت امام را با نیشخند به زبان می آوردند، سلطان جائر را تایید ضمنی می کردند و با « عافیت» منبر و روضه خود را می رفتند؛ و در روی دیگر سکه نیروهای- اصطلاحا- ملی مذهبی از اینکه سلطنت مشروطه شده است و می توانند نماینده به مجلس ملی بفرستند به جان اعلیحضرت دعا می کردند! و روشنفکرانی دیگر، مدح ملکه می گفتند که فرهنگ را بارور کرده و ذیل عنایات ایشان معماری و مینیاتور و سهروردی و صدرا به جهانیان در حال معرفی شدن است؛ البته اگر به قول فردوست و نصیری نیروهای امنیتی مملکت اسلامیِ ایران در اسرائیل و اینتلیجنت سرویس آموزش هم ببینند که مسئله آنچنان مهمی نیست! و اگر فساد و گند و کثافت آنچنان دربار را برداشته که اسم محمدرضا و اشرف پهلوی و... مترادف فساد اخلاقی است غمی نیست ، می نشینیم با علما درباره حکومت اسلامی سلطنتی مذاکره می کنیم درست می شود!

اما این گونه نشد و بساط همه اینها با یک نفر جمع شد : روح الله خمینی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:47  توسط محمد حسن   | 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:17  توسط محمد حسن   | 

خاتمی بلا

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم مرداد 1386ساعت 0:2  توسط محمد حسن   | 

عرفان؟؟؟؟؟

آشتی محقق با معتقد، سبب توقف اندیشه و ثبات سردرگمی آدمی می شود. اگر دنیای مالامال از باور و باورمندان کنونی، مجال نظم اندیشه ی معتبر و منظم تری نمی یابد و سنجشی بنیانی میان پذیرش ها و حذف زوائد آن، صورت نمی بندد، بدان علت است که محققین تیزبین و بی گذشت، به شماره بس اندک اند.

اساس بسیاری از مکاتب تکلیفی موجود، در تراکم غلیظ و غریبی از مه زمانه ناپیداست و نمی دانیم چرا «شامان بودایی»، با وسواس بسیار، مویی در سر نگه نمی دارد و «سردار سیک» سخت مواظب است تا مویی از پیکرش گم نشود و هر دو از یک اقلیم و احاطه شده در شرایط اجتماعی یکسان!؟

همه جا با انبوهی مراتب و مراسم مشکوک و شاق روبه روییم که قرون متمادی تبعیت، به قدر باقلایی میدان ممکنات معتقدان را فراخ نکرده است. ریسمان کشیدن و به گردن انداختن دندان و دنده ی  دشمن، همان اندازه از درماندگی و ناتوانی جنگ جوی آفریقایی نمی کاهد، که شست و شو با بول گاو، دردی از گاو پرست بی سر پناه  مانده ی هندو دوا نمی کند.

تنوع این باورها و بستگی ها بی شمار است و ازکامچاتکای خاوردور تا دماغه هورن، در منتهاالیه آمریکای جنوبی موج می زند، با مناسک و مراتب ومقدراتی که گویی عامدا برای ایجاد اعجاب ساخته اند و کوهی روایات و خرافات و توصیه ها و منهیات، که گرچه برای سرزنش پیروان کفایت می کند، ولی غالب اوقات و با تعجب بسیار، باز گویی ناقدانه و منع و مانع تراشی، به سرسختی بیش تر معتقد می انجامد!

میدان تسلط و اختیار غالب این باورها، از چشم انداز طبیعی یک قبیله و قوم فراتر نمی رود و در حدودی می چرخد که رود و کوه و دره و جنگل و صحرا و دریایی، میدان عبور و رسوخ آن را متوقف و محدود می کند. چنین تعلقاتی، اگر در نقاط دورمانده ی جهان به جای باشد، از فقدان رشد مجوز می گیرد، که دیر پایی باورهایی بدون توضیح عقلی را ممکن و مرسوم می کند، اما پدیداری گونه های سازمان داده شده دیگری از همین دست پذیره های خرافه آلود، در میان هواداران ادیان بزرگ آسمانی و به ویژه اسلام، بی ذره ای تردید، در زمره  توطئه هایی قرار می گیرد که هدف اصلی آن پراکنده و شعبه شعبه کردن اندیشه و فرهنگ ممتاز مسلمین است، که علی رغم موانع و دشمنان بسیار، استعداد جذب بی نظیری از خود بروز داده است.

کلیسا در سقوط طبیعی قدرت های کهن اروپا، که بخشی از علت های آن، حاصل رخنه ی پنهان کاهنان یهود و مسیحی بود، در جای اقتدار هلنی نشست. این حقیقت مطلقی است که هنوز به زیربنا و سر آغاز فرهنگ مستقل مسیحیت در معماری و هنر و تولید کهن برنخورده ایم و به زبان دیگر مسیح به همراه خود تحفه ی عقلی و ادراکی و زیباشناختی ویژه ای برای فرهنگ آدمی نیاورده و انجیل، خلاف قرآن، به مومنین، اعتبار علمی جدای از ایمان نبخشیده است: کلیساهای بزرگ کپی پرتکلف و پیچاپیچ تر قصرهای اشرافی و معابد کهن هلنیسم اند، آیینی ترین مجسمه های واتیکان تکرار و تقلید کم تر موفقی از مهارت و استادی پیکرتراشان یونان و رم شمرده می شوند و شباهت ردای کشیشان با شنل سزار سخت تامل برانگیز است. مسیحیت تاکنون نتوانسته بر زیربنای کهن هلنی، حتی در بسیاری از مناسک و عبادات، غلبه کند، چنان که خداوند کاهنان کنیسه و کلیسا، همچون ایزدان بلندی های المپ، صاحب فرزند و خانواده و روابط خونی و خویشاوندی شده اند و در حالی که مسلمانان چهارصد سال پس از طلوع اسلام و به دنبال پشت سر نهادن دوران دشوار همآهنگی فرهنگی و نگارشی، هندسه و طب و نجوم و ریاضیات عالی می شناختند و بیمارستان داشته اند، مسیحیان۱۲۰۰ سال پس از ظهور مسیح نیز، هنوز می کوشیدند تا با آزار مریض در کلیساها، شیطان را از بدن او اخراج کنند.

اسلام تمدن مستقل و ممتاز خویش بنا نهاد و جدا از تلقینات مضحک یهودیان، در باب برداشت مسلمین ازتمدن ایران و یونان، که در مجموعه نوشته های بی هویت شعوبی ثبت است، در اندیشه و عمل، وامی به هیچ تجمع و تمدن ماقبل خویش ندارد، قوم و ملت و محدوده نمی شناسد، به البسه و زلف وکلاه و ردا و آراستگی های مخصوص و درخت کاج و صلیب و تعمید و تبرک و رنگ و زنگ و بوق و دبوس و زنجیرطلا و پیکره مرمرین و عشاء ربانی  و ارگ و اعتراف و خرید و فروش گناه و خانقاه و خرقه و چرخیدن و مخدر و هو کشیدن و مهارت در بروز اعمال غریبه و انحرافات رفتاری، آن هم در پوشش کسب خلوص، محتاج نمی شود. هرکس در جامه خویش، از مقام دار و آدم معمول، در همان کسوتی که مدار عادی زندگی خویش می گرداند، در بیابان و مسجد و خلوت و خانه، با عادی ترین صورت یک بنده، که در وجود امکان فقط دست و روی خویش شسته است، بی نیاز به عبور از مدارج سیر و سلوک و مقدمه و مقوله، از اندونزی تا اندلس، سر بر آستانی واحد و ثابت می ساید و یکتایی خداوند را می ستاید.

چنین وصول ساده و تلقی و لقای آسان با معبود، معلوم نیست از چه زمان و به وسیله ی چه کسان، به صدها پیرایه و شرط و مقدمه و قرار موکول شده که النهایه خداشناسی بدون واسطگی «شیخ» و «پیر» و «مرشد» را، «خام» می گوید و معتبر نمی داند! بدین ترتیب فراتر از قرآن که می گوید : «قولوا لا اله الا الله تفلحوا»، در سراشیب فرهنگ سازی ظاهرا اسلامی، میان قرن چهارم تا هشتم هجری، حیران در تو به توی  لابیرنتی از حواشی انواع پر دنگ و فنگ تقرب به خدا، ناگزیریم برای رساندن ساده ترین صدای نیاز خویش به خداوند، تقریبا تمام عمر را مشغول طی «مناسک و مقدمات» شویم!!!

اگر کسانی ضرورت و در واقع به مصلحت خویش نمی بینند، که فقدان کامل عناصر و عوامل حیات، یعنی حضور مجرد آدمی، در فاصله ی نسل کشی پوریم تا اسلام را بررسی کنیم، از جمله در هراس اند که تا چند قرن هیچ شهری را در ایران پس از اسلام نیابند تا از آن صوفی و عارف و مفسر و مترجم و مورخ و جغرافیا دانی برخیزد و به چشم برهم زدنی صدها فرقه ی صاحب نام و سخن، اما محصول خیال، از آن مادینه بزایانند که صرف آشنایی با اسامی مقدمه ای از آنان، مجعول بودن شان را به گمان و ذهن تلقین می کند. اسامی و القابی که با هر میزان جست و جو در اسناد معمولا نو ساخته ی موجود، که اصل نایابی دارند، سرنخی از مبانی و لزوم و امکان ظهور آن ها نمی یابیم.

این جا نیز در همان چرخه و گردابی غوطه وریم که بدون دخول به مداخل و مباحث و مبدأ چنین فرهنگی به مخرج معین نخواهیم رسید. برای مورخی که منکر تمدن پیش از اسلام ایران، از مبدا نسل کشی پوریم است و می تواند حداقل از پانزده مسیر مختلف و مطمئن صحت رخ داد قتل عام پوریم و عواقب و تبعات نابود کننده ی آن را اثبات کند و طبیعتا مسلم می داند که تا میانه ی قرن چهارم هجری، آثاری از هیچ نوع فرهنگ مکتوب اسلامی، مگر پاره قرآن نویسی هایی غیر رسمی و مورد نیاز اشخاص، به دست نیامده و ادعاهای موجود در تألیفاتی چون الفهرست ابن ندیم و نسخه ثانی آن ها از قبیل دوباره نویسی های غیر محققانه ی کسانی از قبیل فؤاد سزگین و رسول جعفریان را، در زمره ی تازه سازی جعلیات شعوبیه در جهت تثبیت مسوده های ناممکنی موسوم به اسرائیلیات می شمارد و از پس اثبات آن نیز برمی آید، گفت وگو از تصوف و عرفان، با بنیان گذاران ناشناخته  و بی نشانی چون معبد جهمی، غیلان دمشقی، حسن بصری، مکحول دمشقی، اویس قرنی، ابراهیم ادهم، سفیان ثوری، فضیل عیاض، شقیق بلخی، معروف کرخی، بشر حافی، جنید بغدادی و حسین حلاج و غیره، که تمامی آن ها مقدم از قرن چهارم قرار می گیرند، همانند تدارک سرگرمی فرهنگی برای خیال بافی در اوقاتی است که مطلبی جدی برای مشغول کردن اندیشه یافت نمی شود.

اگر کسی را عالم و یارا و مدعی تعقیب و تدقیق در این گفتار می شناسید، در میان اندازم که اثبات وجود تجمعی از آدمیان، در مقیاس شهر و با جمعیتی افزون بر چند صد نفر، در سراسر ایران، پیش از آغاز قرن سوم هجری ناممکن است، تا احتمالا از میان آنان صاحب صحبت و صنعتی، حتی در اندازه ی سفالینه سازی ظهور کند، چه رسد به عارف و حکیم و شاعر و محدث و مورخ و از این قبیل. از همین باب است که صاحب نظر منتقدی نیافته ام تا اندک تاملی بر سر این ابهام گذارده باشد که این همه فرقه و شعبه و انشعاب و القاب، در تصوف و عرفان، چه گونه بروز کرده، از کدام مسیر و وسیله چه مدافعان و داعیانی رد حضور خود را تا زمان ما باقی گذارده است که همان خواندن نام و عنوان مطول و مبهم شان برای قبول نکردن موضوعیت آن ها کافی است؟

 

جهمیه، ملامتیه، کرامیه، اویسیه، نجاریه، ضراریه، یونسیه، ثوبانیه، جنیدیه، سهلیه، حکیمیه، خرازیه، خفیفیه، حروفیه، بابائیه، بکتاشیه، معطلیه، روحانیه، سالمیه، سوفسطانیه، سباییه، طبایعه، طیفوریه، قصاریه، محاسبیه، دهریه، نوریه، مرجعیه، بهشمیه، اباحیه، اصولیه، افلاکیه، الهامیه، حشویه، باطنیه، براهمه، ثنویه، حلاجیه، حلمانیه، حلولیه، حمدونیه، خرازیه، خفیفیه، واصلیه، عمرویه، نظامیه، معمریه، بشریه، هشامیه، مرداریه، جعفریه، اسواریه، اسکافیه، حدیثیه، صالحیه، جاحظیه، شمامیه، جبائیه، کعبیه، جارودیه، راوندیه، شبیریه، تناسخیه، رزامیه، بیانیه، تبریه، بکریه، افطمیه، ابومسلمیه، حماریه، کلابیه، نجدانیه، عجارویه، صفدیه، اباضیه، کیسانیه، زیدیه، جریریه، قاسمیه، هادویه، ناصریه، صباحیه، قصاریه، طیفوریه، سهلیه، فراضیه، خفیثیه، سیاریه، عقبیه، یعقوبیه، نزاریه، جهمیه، خزرویه، سبائیه، حربیه، ریاحیه، خطابیه، سمیطیه، شیطانیه، حشویه، علویه، باطنیه، اسماعیلیه، مجوسیه، فلاطونیه، فیثاغورثیه، قرمطیه، غالیه، مغیریه، شبیهیه، منصوریه، جناحیه، خطابیه، غاروسیه، عظمیه، واقفیه، مفوضه، نصیریه، صباحیه، علبانیه، کربیه، کاملیه، مختاریه، مخمسه، مبارکیه، نجدیه، مریسیه و ...

 

اینها فقط نیمی از فرق قابل ذکر از انواع اسلام انگاری های صوفیان و عارفان و درویشان است که در دفاتر مختلف ثبت کرده اند. آیا به راستی این همه تنوع در انحاء اسلام میسر و مفید و طبیعی و لازم است؟ آیا هرگز پرسیده ایم چه تفاوتی در بنیان نگری یک صوفی پیرو شعبه ی «حماریه» با آن دیگری که در قالب «کلابیه» به خداوند می نگرد، دیده می شود و اگر یافتن پاسخی برای این سئوال، از آن که این اسامی فاقد شرح شناسایی مکاتب اند، ناممکن است، پس از چه راه طی این طریق را بر آن دیگری ترجیح می دهند و اگر بنا را بر آگاهی در انتخاب بگذاریم، به اجمال معترض شوم که مگر می توان در عمر مقرر آدمی سیصد طریق ایمانی را، برای راه یابی به مقصدی، رفت و برگشت کرد؟

 

 

بخشی از سخنان دکتر ناصر پور پیرار

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386ساعت 23:50  توسط محمد حسن   |